گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار باده نخورده در رگ تاک است
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار باده نخورده در رگ تاک است
باشد که روی ریشههای کهن باز گل دمد
باشد خدایبذر به دره صلا دهد
باشد که چشم ببیند
و دید زندگی تازهای شود.
ابراهیم گلستان
” GUNITEH SEH AHU TON “
خودت را بشناس
سقراطيه و سينما، سطرهاي انتهاي يادداشت، به نظر ميرسد كه دركل با شرح و تاويل مخالفم، كه چنين نيست. بهتر ديدم مطلبي بنويسم از زاويه اي ديگر، در مزاياي شرح و تفسير. از نامهاي نوشته شده بوسيله ميكل آنژ در 1549:
شعر را من گفته ام ولي تفسير آن مسلما از بهشت آمده است. هيچ تصور نمي كردم شعرمن استحقاق چنين تفسير زيبا و استادانهاي را داشته باشد… من در هركجا باشم خدمتكار او خواهم بود.
واركي در كتابش، تفسير يكي از اشعار ميكل آنژ را نوشته بود و كتاب همراه با نامه اي براي او فرستاده شد، سطور بالا، بخشي از نامهاي است كه ميكلآنژ خطاب به فرستنده نامه و كتاب، عاليجناب مسرلوكا، نوشت. تفسيري بر يك شعر، مي تواند چنين واكنشي بدنبال داشتهباشد، همچنانكه، جاييديگر، تفسير ميتواند باعث مناقشات گردد، چنانكه بوده است. تاريخ شاهد هردو گونه بوده، اگرچه مناقشات و مناظرات حاصل از تفاسير، هميشه بيشتر از روي ديگر سكه وجود داشته است.