Archive for the ‘وب’ Category

آی تی نویسی – 2

اکتبر 1, 2008

چرا آی تی نویس نشدم؟ آی تی نویسی در مجموع، پرخواننده ترین گونه نویسندگی روی وب هست. طیف مطالبی که من در آی تی باهاشون سروکار دارم چندان عامه‌پسندانه نیستند. نتیجتا دو راه پیش رو بود: نوشتن توی فروم‌های تخصصی یا براه‌اندازی سایت یا وبلاگ تخصصی که البته نتیجه‌ش چیزی نبود که دنبالش‌باشم. بگذریم که الان می‌پسندم اما وقتش رو ندارم، حداقل الان.

یک دلیل دیگه: آی‌تی نویسی در حالت موفقش اغلب یک مخرج‌مشترک داره، آنتی‌ماکروسافتیسم. میشه گفت خواننده حرفه‌ای مطالب آی‌تی هستم، از همه‌جا و در هرسبکی که باشه. مطالب مرتبط با تخصصم و اونایی که برام غیرمرتبطند. مساله جالب اینه که دوجور سایت آی‌تی داریم. سایتهایی که راهکار یا نرم‌افزار ارائه‌میدن و اغلب ماکروسافتی هستن و اکثرا هم بین وبلاگهای پرخواننده نیستن! اما اگر سایت باشن جزو سایتهای پرترافیک هستند؛ و وبلاگهای غیرماکروسافتی یا ضدماکروسافتی که جزو پرخواننده‌ترین وبلاگها هستن.

ماکروسافتی ها بشکل کلاسیک بیشتر آفلاین هستند تا آنلاین که قابل‌درکه؛ وقتی نگاه کنید خود ماکروسافت هم نسبت به وب یه همچین حالتی داره، شرکتی که تقریبا تمام دارائیش آفلاینه. ماکروسافتی‌ها زیاد اهل شیرینگ نیستن، یا بهتره‌بگم کمتر اهل کانتنت‌شیرینگ و بیشتر اهل فایل‌شیرینگ هستن!

یه قدم جلوتر، چندتا آدم سیسکویی میشناسید که وبلاگنویسای معروفی باشن؟ خیلی‌کم. ضریب آفلاینی ماکروسافت رو ضربدر هزارکنید میشه ضریب آفلاینی سیسکویی‌ها! در وب فارسی که باید ضربدر چندهزارش کنید.

نرم افزارهایی هستن که واسه این بوجود اومدن تا بستر کانتنت‌شیرینگ باشن، مثل فایرفاکس. یه‌کم آفلاینتر میشه اوپن‌آفیس. با هردوشون از ورژن اول همراه‌بودم، رشدشون رو دیدم و ناظر فراگیریشون بودم. از گمنامی تا شهرت فراگیر. یه رفیقی داشتم که وقتی بهش گفتم تایتانیک رو دیدی؟ گفت نه چون همه دیدنش! من باهاش موافق نبودم و نیستم، ولی تاحالا که اهل نوشتن درباره مسائلی که برای عموم جالبه نبودم. مثلا من یکسال از عمر و سرمایه قابل‌توجهی رو اختصاص دادم به نسخ‌خطی؛ دو سال دیگه هم واسه فلسفه و ادبیات – درحالیکه رشته تحصیلیم نبودن – و در واقع حجم نوشتن و تحقیقاتم که سنگین هم بوده، کاملا آفلاین و غیر آی‌تی بوده و مثلا اگر حالشو داشتم چندصفحه درباره مطلب موردنظرم نوشتم تا مثلا براوزری که همیشه ازش استفاده‌کردم، این یکی از دلایل مهم آی‌تی ننویسی‌م بوده. درحالیکه فلسفه بوجودآمدن و پرخواننده شدن وبلاگهای آی‌تی، از دلایلش، اصلی بوده کاملا برخلاف رویکرد من. البته راستشو بگم الان با خودم میگم کاش رویکردم جور دیگری بود.

جزو نت اسکیپی‌هایی هستم که در چندسال اخیر از فایرفاکس استفاده میکنن. ازش استفاده میکردم تا زمانی که میشد. زمانی که نت‌اسکیپ تمام‌شد، باید مطلبی در تجلیل ازش مینوشتم که ننوشتم. مطلب تقریبا آماده بود حتی، از خودش شروع میشد و میرسید به فایرفاکس. نمیگم هیچوقت، ولی هنوز فایرفاکس برام  نت‌اسکیپ نشده، شایدم نشه.

لوگوی نت‌اسکیپ رو دوس‌داشتم و دارم، اسپلش‌اسکرینی که اون اواخر روی صفحه بازمیشد رو خیلی می‌پسندیدم. رنگ دیفالت خود براوزر و خیلی چیزای ریز و درشتی که میتونه آدمی مثل منو خاطرخواه! یه براوزر کنه، همه در نت‌اسکیپ بود. نور به قبرش بباره!

دانش روز

جولای 27, 2007

ویکی‌پدیا، همانطور که اغلب مزایای‌تمدن، حاصل‌جمع توجه و تلاش جمعی‌ست که میدانند دانستن فایده میرساند و فایده میتواند امروز را بهتر از دیروز کند و فردا را بهتر از امروز. روی صحبت با او‌ست که به این روش اعتماد، اعتقاد یا حداقل امید دارد. من در زمینه‌ای مینویسم که میدانم، دیگران هم خوب است آنچه میدانند را بنویسند. درین نوشتن‌ها و گفتن‌ها فایده و سودی هست. عیار اعتماد به ماحصل در همکاری‌گروهی، مقدار توجهی‌ست که همگی معطوف میکنند به رفع‌نواقص. مایل‌هستید به زمین بازی بیائید؟ همکاری گروهی، فقط کننده‌ی کار نیاز دارد و هیچکس صاحب کار نیست. پروژه به‌عبارتی ” Hijack Protected ” است و میتواند در بهترین‌حالت یکی از ابزارهای شما برای یافتن جواب باشد.

برای من به شخصه، بنا به علاقمندی و زمینه‌ی مورد استفاده‌ام، ازبین دانشنامه‌های موجود، ویکی‌پدیا مفیدترست، شاید انتخابهای‌دیگر با استفاده‌ی دیگران متناسب‌تر باشد. مهمترین مزیت ویکی‌پدیا و برتری‌ش به دیگران درین نکته‌ست که سرعتش در گسترش و تکامل و تصحیح بالاتر از دیگران‌است، مطابق با دانش و اطلاعات‌روز. همچنین صدای من نمیرسد به فلان مسئول در فلان دانشنامه‌ که بگویم جناب تصحیح‌کنید مطلب را، اینجا اما اگر ببینم ایرادی هست این موقعیت و حق را دارم. ممکن است بگویم فلان صفحه اطلاعات اشتباه یا ناقصی دارد؛ در سوی دیگر میشود بانی تکمیل یا تصحیح‌اش شد. کدام نقش را میل دارید بازی‌کنید؟ انتخاب آزادست. همواره وقتی میشنوم تمام اشخاص عقیده‌ای دارند و آن عقیده قابل‌احترام، گفته‌ی گوینده را اینطور در ذهنم تکمیل‌میکنم که: و قابل نقد!
ویکی‌پدیا براساس همکاری‌جمع پیش میرود و همه از حقی که دارند میتوانند استفاده‌کنند، چه در نقد چه در تالیف یا در ویرایش. بسیار مطالب هست که بسیاران دانند و چه‌خوب که آدرس مشخصی باشد و فرجه‌ی دسترسی به اندازه‌ی نیاز و حوصله‌ی جوینده. امروز میسرشده که دانش هرچه بیشتر در دسترس جوینده باشد.
ویکی‌پدیا چند شاخص عمده دارد: بروی همه بازست، هزینه‌ای به اشخاص اجبار نمی‌کند، همواره قابلیت ارتقاء و گسترش و تکامل دارد. کیفیت و اعتبارش بسته به تلاش کاربران است. هرچه کاشته‌شود همانقدر هم میشود برداشت. درینجا صفحاتی هست که فقط هستند! و صفحات بسیاری هم موجودند که حجم و دقت و فشردگی اطلاعات ارائه‌شده‌شان را جای دیگری پیدا نخواهیدکرد. مطالبی که برای جمع‌آوری‌شان منابع مختلف و پراکنده‌ای مطالعه‌شده و حاصل‌کار، مجانا و بصورت متمرکز و فشرده در دسترس همه‌ست.

wikipedia05.jpg منظور از دانش امروز همه‌چیزست اگر به شیوه‌ای ارائه شود که با نیازها، وسایل و کاربردهای امروزی منطبق و سازگار باشد. دوست‌عزیزی که درباره‌ی یک شاعر مطلب مینویسد در وبلاگش، برای مطالعه‌ی تکمیلی میتواند لینک‌بدهد یک‌صفحه را یا میتواند بگوید اگر مشتاقید بروید فلان صفحه فلان کتاب‌ها را بخوانید. اگر مقدور باشد و مفید، کلیک‌کردن روی لینک راحت‌ترست از یافتن کتاب یا شماره‌ی خاصی از یک‌نشریه.
حجم قابل‌اعتنایی از مطالب گوناگون هم اینک در سایتهای شخصی قابل دسترسی‌ست چه بهتر که باب‌شود بجای جستجوی بی‌هدف و بی‌آدرس، مطالب را درحد مقدور یکجا قابل‌دسترسی کنیم.
این مطلب را با نوشته‌ای از خود سایت به پایان میبرم:

افرادی که با حسن نیت
و با فرهنگ شهروندی در ویکی ویرایش می‌کنند
و در موارد اختلاف نظر در صدد رسیدن به اجماع هستند، و تمام تلاش‌شان با هدف ایجاد یک دانشنامهٔ بهتر است، محیط ویکی‌پدیا را محیطی خوشایند می‌یابند.

درین آدرس میتوانید بحث را پی بگیرید

عدم وابستگی

جولای 27, 2007

اینترنت منزلمان یکروز درمیان بلاگرولینگ را نشان نمیدهد، مضحک است. بارها فکرکردم لینکهای موردعلاقه‌م را خیلی متین و مرتب بنویسم در ستون‌کناری و خودم را وابسته به سرویسی نکنم که معلوم‌نیست چه‌موقع لنگش روی زمین‌ است.
عاقبت
اینکار را
خواهم کرد.
مدتهاست که نوشته‌ها را ” ویا گوگل‌ریدر ” مطالعه میکنم و بروزشدگان را آنجا میابم. بنظرم نوشتن لینکها در ستون‌کناری کفایت‌میکند بنمایاند اینکه چه‌میخوانم. بله، استفادتش همین است.
می‌ماند قدری حوصله که همین الساعه از کشو برمیدارم. همچنین جواب سوالی که هنوز برایش جوابی ندارم زندگی با یا بی‌بلاگرولینگ.

رسانه ؟

ژوئن 13, 2007

میگویند زبان‌فارسی در اینترنت مهجور و مظلوم واقع‌شده و… قبول اما محرومیت زبان‌فارسی دراینترنت هزاربرابر بیشترست از آنچه ایشان‌شنیده یا دیده‌اند وگرنه اول از جایی‌دیگر درخواست میکردند چندنفر آدم‌خیرّ جمع‌شوند و ملت را ازین فونت تاهوما خلاص کنند و زمانی‌اگر رسید که فارسی‌زبانها در دنیای تکنولوژی ازخودشان و برای استفاده‌خودشان یک فونت ناقابل داشتند، آنوقت بیاییم بگوییم حالا این زبان‌فارسی کجای اینترنت هست و چه‌کنیم و اصلا بااین احوالات، این فارسی بودن در اینترنت چطوری هست مگر؟ که حالا نیست. پایه‌ی این تکنولوژی فارسی هست؟ یا اینکه ایرانیزه شده؟ با منبع و مرجع‌فارسی متخصص تربیت‌شده؟ یا اینکه هرشخصی اگر چیزی یادگرفته درین‌کار، هرصفحه‌ای که خوانده از جایی درهمین اینترنت غیرفارسی پیدا‌کرده؟ ترجمه‌ی کتابهای تخصصی کامپیوتر و اینترنت، طوری‌شده که از خواندن بیشترشان طوری نهی میکنند که از افتادن به ظلالت و گمراهی. همین هفته‌پیش یک کتاب‌تخصصی را با ترجمه‌‌ی فارسی همان‌کتاب گذاشته بودم مقابلم و یک صفحه‌ی واحد را مقایسه میکردم، اصلا نمیشد بفهمی این همان‌کتاب است!

اشتباه نشود. جزو علاقمندان فرهنگ و ادب پارسی هستم. اما این روندی که زبان‌فارسی درآن افتاده امروزه در دنیای تکنولوژی و اینترنت و کامپیوتر، به قول یکنفر بچه‌ت نیس که هرچی نخواس جلوبره وایساد و جلونرفت، بازم همراش باشی.
خود فرهنگ و زبان و ادبیات فارسی هروقت کسی مراقب و نگرانش نبوده خیلی هم بهتر رشد کرده و خوش را بالا کشیده، حافظ عصر هم داشته که نه استخدام وزارت علوم بوده و نه در دانشکده درس خوانده بود. تا بوده همین‌بوده. دانشکده‌ی فرهنگی را ساخته‌اند برای اینکه جوان را ملزم‌کنند به آنچه که نباید و قسم‌اش بدهند و توی گوشش بخوانند که باید اینطوری‌بروی تا بجایی‌برسی؛ آنوقت همه‌اش می‌نشینند به بررسی و غور و تفحص در آثار و نوشته‌ها و ساخته‌های آنهایی که یک‌قران و یکروز از عمرشان را صرف این قواعدنکردند.

تا مدرسه تمام نشده بود ادبیات‌فارسی درنظرم چیزی بود دور و نچسب. بعد از مدرسه اما عاشقش‌شدم و عاشقش ماندم. به قول لوئیس‌بونوئل، تازه فهمیدم که هرچه و هرجا که خواندنی بود و دانستنش‌واجب؛ تقریبا همگی از کتابهای درسی دور مانده‌بودند، داستانهایی که یک‌سطرشان برای همیشه وفادارمان میکرد به داستان فارسی. شعرهایی که مدام باخود زمزمه میکنیم، هیچکدامشان در کتابهای آنهمه سال درس‌ادبیات‌فارسی نیامده‌بود. انگار دوازده‌سال زمان کافی نبود برای رسیدن به جای‌خوبش.

sshot5-9.jpgاگر تاحالا تماشاکردید که‌هیچ، وگرنه بروید ویکیپدیای فارسی و حجم‌ کار انجام‌شده را ببینید. نقدی به‌آنهایی که وقت‌آزادشان را گذاشته‌اند ندارم، مقصود تشویق بقیه‌ست. دربعضی‌زبانها، صفحات معتبرشده‌ی ویکیپدیا به‌عنوان مطالب موجه و تکمیل محسوب میشوند و ماخذ تحقیق. چقدر از جمعیت وبگرد ایرانی برایشان استفاده‌ی دیگری مسئله‌است؟ چندنفر فکرکرده‌اند؟ که به‌جایی نیازهست، به اینکه هرشخص با هر سن و علاقه، حتما بخشی از ندانسته‌هاش بدل‌شود به ‌دانسته‌ها و دانش و فهم، آنهم دانش‌امروز و نه‌پریروز. خیر دارد اگر از ترافیک سایت‌های زرد مقداری را کج کنیم سمت و سویی‌دیگر. وب شماره‌ی دو، در زبان فارسی هم قابلیت استفاده‌دادن را دارد اگر تاکیدی باشد وگرنه فردا کلی سایت‌عمومی خواهیم داشت و همه زرد. زردکمرنگ زردپررنگ.

یادم‌هست سالهای دوره‌ی راهنمایی و دبیرستان برای آنهمه علامت سئوال که در ذهن آنهمه جوان میگذشت درباره‌ی مسائل خصوصی، شخصی یا انسانی و عمومی، تنها منبع جوابی که جوانان شهر پیدا میکردند کتابی بود که به چاپ شونصدم رسیده‌بود و درمدرسه به‌نوبت زیر میز میخوانند. کتابی درقطع‌جیبی و همانقدر از مسئله دور بود که جوانها از جواب. هرجا هرشخص از چیزی که بوده بالاتر رفته به‌احتمال‌زیاد درحضورکتاب این تعالی صورت‌گرفته. اما نه هر کتاب.

رسانه‌ها دوباره فارسی را پاس بدارند. از روزنامه‌همشهری. “فرهنگستان زبان‌وادب‌فارسی، پس از سال‌ها هنوز به وضع معادل‌هایی‌نامناسب مانند درازآويز‌ زينتی به‌جای كراوات می‌‌پردازند! … چه گوينده‌ها و چه سريال‌های تلويزيونی، نقش‌زيادی در تخريب زبان‌فارسی دارند”
تیترمطلب خودبخود گویاست. شاید اینطوری بهترهم میشد مثلا: رسانه‌های عزیز لطفا دوباره فارسی را پاس بدارند. بعضی برنامه‌های رادیو، خیلی شلخته و بی‌حساب و کتاب حرف‌میزنن تا مثلا برنامه جوان‌پسندباشه، انگار پسند جوان هرچیزیه که بی‌فعل و قاعده باشه هرچی فله‌ای و زپرتیه، هرچی که جلوی آدم‌معقول بگذاری عارش‌بیاد. خلاصه، رسانه نمیرسانه.
حالا اینکه فلان‌چیز در جدول تناوبی عناصر، عنصر نیمه‌رسا‌ناست یا نارسانا بحث دیگری‌‌ست.

البته مرتبط و مربوط به چندسال پیشتر. مشغول تحقیق بودم و هر روز بین کتابهای کتابخانه‌ها. فصل امتحان‌کنکور بود و فضای کتابخانه مملو از درسخوانهایی که بنا بود در کتابخانه راحت‌تر درس بخوانند. دنبال مطلبی بودم بین چند کتاب‌مرجع و میگشتم که لای صفحات کدام‌کتاب خوابیده، مطلبی که پی‌اش میگشتم. کتابها را هم که بیرون نمیشد برد پارتی‌دارها میبردند. باید چندجلدی را که احتمال میدادم مطلب درشان باشد وارسی‌میکردم. میزخالی در قسمت عادی‌ موجود نبود حتی جا برای نشستن یکنفر. در سوی‌دیگر تعدادی میزمطالعه و صندلی اختصاص داده‌شده‌بود به محققین و کاری که میکردم اگر تحقیق نبود پس چه‌بود؟ پرسیدم میتوانم از این استفاده‌کنم؟ – یکی‌شان خالی بود و کسی پشتش ننشسته‌بود – جواب مثبت بود و نشستم و کتابها را شروع کردم به بررسی. آقایی آمد جا افتاده و با ظاهری معقول. به من گفتند آقا محقق‌است و شما بایست میز را به ایشان واگذارکنید. گفتم منهم دارم سعی‌میکنم کارتحقیقم را به‌جایی برسانم اگر بگذارید. گفتند خیر کار ایشان واجب‌تر است. گفتم چطور فهمیدید کارایشان واجب‌تر است؟ درثانی اصلا جا نیست برای‌نشستن، چکارکنم؟ گفتند مرحمت می‌کنند و اجازه میدهند بین ردیف‌کتابها به‌ایستم و کتابها را ورق‌بزنم. حالا من بعد از فرضا یک‌ساعت و اندی دیگر خسته‌میشوم از ایستاده تحقیق‌کردن! و میایم که بروم خانه. می‌بینم جناب مثلامحقق‌، یک‌دستش را زده زیرچانه، با بی‌میلی ورق‌روزنامه را درهوا تکان‌میدهد و راجع‌به خریدروزانه با بغل‌دستی گپ‌میزنند. به‌متصدی که طرف‌صحبت محقق است میگویم تحقیق‌آقا همین‌بود؟ چیزی‌نمیگوید و نشان‌میدهد که نشنیده، اصراری‌ندارم میایم‌بیرون و به‌این فکرمیکنم که درخوشبینانه‌ترین‌حالت ‌دارند میگویند جوانها چه فلان شده‌اند.

چه‌بسیار نویسنده‌هایی که به‌لسان‌شیرین‌‌فارسی نوشتند و زیادهم نوشتند اما درباره‌شان چیزخاصی نوشته نشده که دراینترنت قابل دسترس باشد. مثالش هم فراوان است. حالا بماند زیادنوشتن و کلاسه‌شدن این‌مطالب و استفاده‌های خیلی‌مناسبی که این‌جریان باخود میاورد.
عادت مصرف‌کننده‌ی صرف بودن در مسائل‌فرهنگی را باید انداخت‌دور هرچه دورتر بهتر.

تادا !

آوریل 27, 2007

میخواستیم برای یک نفردیگه وبلاگ باز‌کنیم، بدجنسیم گل‌کرده بود و طاقت نمیاوردم اسم به اون قشنگی را با دستای خودمون برای دیگری رجیستر کنیم. از اون دسته اسمهایی که میگی عمرا دامنه‌ش آزاد باشه و میزنی و دینگ، تادا!

امشب همینطوری از سر کنجکاوی گفتم ببینم وبلاگ با اسم من – سامان – در وردپرس چه شکلی‌هست و چی‌توش مینویسن؟ چون یادمه پارسال که میخواستم با اسم خودم در وردپرس ثبت‌کنم، جواب داد که قبلا ثبت‌شده و اینبار همینطوری رفتم ببینم اوضاع از چه‌قراره. خلاصه بیشتر ازین طولش نمیدم… وبلاگ مورد‌نظر را خودم ثبت‌کرده بودم، گرچه ابدا به‌یاد نمیارم!