Archive for the ‘نبشته’ Category

نوروز تخت جمشید در ویندوز لایو

مارس 21, 2009

صفحه خانگی ویندوز لایو، امروز اول فروردین 88 مطابق با 21 مارچ 2009، اختصاص دارد به تصویری از تخت جمشید و نکاتی درمورد داریوش‌کبیر، معنای سال‌نو نزد ایرانیان، تحلیل سمبل دریدن گاو توسط شیر در تصویری از تخت‌جمشید و تبریک سال‌نوی‌ایرانی.  

با حرکت ماوس روی تصویر در صفحه لایو، توضیحات را مشاهده خواهید کرد.

صفحه خانگی ویندوز لایو - با نمایی از تخت جشید و توضیحاتی در مورد نوروزایرانی

+ پ.ن: مشاهده تصویر در سایز اصلی

روز آخر کاری سال 87

مارس 18, 2009

امروز کلید رک‌ها و اتاق سرورها رو تحویل دادم، با بعضی‌ها خداحافظی‌کردم و اومدم بیرون. آخر سال و توافق‌کاری. بعد از ماهها، یه استراحت ده بیست روزه که هست و باید سعی‌کنم مفید بگذرونمش. شبکه گردن‌کلفتی بود. بد و خوب باهم. ده روز آخری بارها شنیدم که بهم‌گفتن انگار گردوخاک رو صورتت نشسته خسته‌ای. 1387 سال‌سنگینی بود. تهران کرج دبی ابوظبی راس‌الخیمه عجمان شارجه دبی تهران کرج. مسیر نسبتا طولانی و در بسیار‌اوقات خستگی و امیدواری توامان.
سال متفاوتی بود. سالی که درحال آمدن است هم سال متفاوت‌تری خواهد بود.

كامپيوترها

ژانویه 31, 2009

چندروزی هست که توی بازار قطعات کامپیوتر میگردم و قیمتها رو میپرسم. این چندسالی که از لپ‌تاپ استفاده‌میکنم، از قیمتها دورشده‌ام و طبیعتا بعضی‌قیمتها باعث تعجبم میشن. تکنولوژی هرسال پیش‌میره و الان نمیدونم با یک‌ترابایت هارد چیکار میتونم‌بکنم یا مثلا با پردازنده چهارهسته‌ای. سال‌بسال استفاده‌ی شخصی‌م از کامپیوتر ساده‌ترمیشه و منکه زمانی آرزوی داشتن چهارگیگ‌رم داشتم امروز که درواقعیت این‌قضیه ممکنه، استفاده‌ای براش‌ندارم. بهترین استفاده‌ای که الان درذهنمه ولی موقعیتش‌نیست تماشای یوتوبه، که اونم منبع سیستمی خاصی نیازنداره. نوشتن، ویرایش‌ساده‌ی تصاویر و تماشای‌فیلمها – از زمانی که فیلم روی سی‌دی باب‌شد،‌جمعا شاید ده تا فیلم هم با تلویزیون‌ندیدم – فعالیتهایی هستند که منابع‌سیستمی زیادی نیازندارن. در محل کار اما قضیه کاملا متفاوته. اونجا هرچه سیستم قویتر، بهتر؛ ماجرایی که انگار بی‌انتهاس. استفاده از کلاسترینگ بجای فلان‌سرور و استفاده از راه‌حلهای ذخیره‌سازی چندین‌ترابایتی، وایرلس‌اضافی بعنوان پشتیبان‌فیبر و خلاصه همه‌جا راه‌حلهای بیشتر، بهتر و جدیدتر وجوددارن؛ درخانه اما روزبروز متوجه‌میشم که فعالیتهام با کامپیوتر ساده‌تر و کمترمیشن؛ روی‌وب هم که تقریبا دیگه ناظرغیرفعال هم نیستم. اول صبح اگر کارفوری پیش‌نیاد، ‌اخبارورزشی و جدول‌لیگهای اروپایی تنها صفحاتی‌هستند که می‌بینم. بعدازظهرها یک‌بازی آنلاین – شاید – همین.

اونروز برق برای چندساعت رفت! یوپی‌اس‌ها و دیددید دیددید ته‌مانده‌ی باتریهاشون و سپس خاموشی‌مطلق و سکوت‌کمیاب در بیشه‌ی سرورها، سوئیچ‌ها و کولرها و بی‌اختیار و باصدای‌بلند تک‌خنده‌ی‌من! چه صلح و آرامشی! بیرون‌میامدم یکی‌از کارمندان کهنسال و نسبتابدبین گفت اداره تعطیل‌خدایی شد و من بازهم خندیدم و بسرعت رفتم اتاقم، کیفم را برداشتم زدم‌بیرون و ازتعطیلی خوشایند و نابهنگام لذت‌بردم. شاید اولین مرتبه‌بود که ازکارافتادن کامپیوترها بدحالم نکرد.

از مریخ به زمین

دسامبر 24, 2007

یکی از وبلاگها که الان دقیق نمیدانم آدرس‌اش چه بود، در توصیف تغییرآدرس وبلاگش به وردپرس‌دات‌کام، نوشته بود بازگشت به مریخ! طبعا با توجه به آن نوشته و موقعیت فعلی‌ام باید بنویسم: از مریخ به زمین بازگشتم. حتما سری به همسایه‌ها میزنم و شخصا اطلاع‌میدم. اینهم تابلوش:

logo-baraka.jpg

زاویه دید

نوامبر 14, 2007

ایرانی ها را سواکردند برای انگشت‌نگاری و رتینال‌اسکن. حبیبی! چشم‌باز باز، میشد چیزی گفت؟!

این متفاوت‌ترین و کوتاهترین اقامتم در دوبی بود. از فرودگاه که آمدم بیرون یکهو دلم‌گرفت. آیا برخوردشان در فرودگاه تاثیر گذاشته‌بود؟ شاید بله، اما آنقدر کار برای انجام‌دادن داشتم که ذهنم روی این‌مسئله گیرنکند.

چندماه‌پیش اوضاع بهتربود. شاید باید برنمی‌گشتم و میماندم. یادم هست که موقع برگشتن یکی از موضوعاتی که از ذهنم گذشت این‌بود که با این اوضاع سیاست جهان و تاثیرات فوری‌ش در مسائل مرتبط با ایرانیها، شاید اگر دوباره بیایم، اوضاع مثل حالا نباشد.

یک مثال‌واقعی: ازش پرسیدم چرا اینهمه روی ایرانی‌ها حساسیت هست و چرا دیگر از ایرانی‌ها استخدام‌رسمی نیست؟ گفت امروز روزنامه‌ی خلیج تایمز را خواندی؟ گفتم نه. برو بخوان. بعدازظهر توی لابی‌هتل، روزنامه‌ی خلیج را برداشتم ببینم مثلا چه‌نوشته؟ مطلب را الان کاملا به‌خاطر ندارم اما بصورت خلاصه این‌بود: ازقول یک فرمانده نظامی ایرانی نوشته بود ما درصورتی که لازم‌باشد انجام عملیات انتحاری در خلیج را مدنظر داریم. این تیتر درشت صفحه‌ی اول بود. یک نیم‌صفحه را هم گذاشته‌بود برای توضیح و باقی‌قضایا. بعد یک اشاره‌ی ویژه‌ی سردبیر را هم گذاشته‌بودند که درصفحه‌ی فلان بخوانید. حالا این نکته‌ی ویژه‌ی سردبیر چه‌بود؟ یک‌پاراگراف فسقلی که برگشته‌بود به بیست‌وچندسال قبلتر آنهم شرایط‌جنگ باعراق و حکایت حسین‌فهمیده را مثال‌آورده‌بود. خب که چه؟

آخرین روزهای اقامت‌قبلی در امارات را یادم‌هست که باخودم میگفتم چطورمیشود اگر بی‌خیال همه‌چیزشوم و برگردم. یکروز گفتم برگردم ، هرچه در ساک‌بزرگ جامیشد را برداشتم و باقی را رهاکردم و رفتم فرودگاه. از امشب تا فردا در مطاردوبی بالا وپایین رفتم تا صندلی‌خالی در پرواز امارات جورشد، رسیدم اینجا از فرودگاه امام که آمدم‌بیرون حس‌خاصی نداشتم.

این‌بار اما از اول دلم با روزبازگشت بود. بهترین زمان، 24 ساعت پیش ازبازگشت بود. سعی‌کردم کاملا ریلکس‌باشم و همه‌چیز را از‌ذهنم بیرون‌بگذارم که خب راحت‌نه اما شدنی‌بود. منکه شرایط موجود را نمیتوانستم تغییربدهم. ایراد ازمن نبود. موقع‌آمدن، هواپیمای ایرانی برایم حکم فرست‌کلاس‌قطر را داشت.
سختی شرایط یک‌چیزست و تحمل تبعیض‌غلیظ، چیزدیگری‌ست. کاش جارویی وجودداشت که ای‌کاش ها را میزدود. ای کاش .. .

ازهمه‌چیز گذشته این ریلکسی‌عظیمی که در جماعت ایرانی‌هست درقبال این شرایط، دیگر خیلی شاهکارست. در مقام مقایسه بادیگر ملیت‌های ساکن امارات، ایرانی‌ها یک تفاوت ظریف و عمده دارند. ایشان را هیچ ریسمان‌نامرئی، به مرکز یک‌دایره‌ی فرضی وصل‌نمیکند، دایره‌ای که نامش مثلا اشتراک در منافع باشد یا پیکرواحد یک ملیت.

گاهی میشد که روی‌وب میگشتم دنبال مطالب‌فارسی درباره‌ی دوبی، فارسی و انگلیسی. مطالب فارسی اغلب تاحد زیادی غیرکاربردی هستند و مطالب انگلیسی هم از زاویه‌ای به موضوع نگاه‌میکنند که زاویه‌دیدما نیست، اما خب بهرحال زاویه دید است دیگر.