Archive for the ‘مردمان’ Category

بوتو و تاریکی بزرگ

دسامبر 28, 2007

میلیاردها دلاری که غرب و منطقه، زیرعنوان جنگ برعلیه‌ترورهزینه‌کردند، امروز بیهوده به‌نظرمیرسد و تروربوتو، تمام این استراتژی را ناکارآمد یا ناکافی می‌نمایاند. بمب‌گذاریها و تمرکز تروریست‌ها که پیش‌ازین عراق‌را دربرگرفته و اخیرا نشانه‌های خودرا بیش‌از‌پیش در پاکستان بروزمیداد، امروز چون آتشی که ازسراسر سیاره دیده‌میشود، پاکستان را بکام‌خود گرفته است.

گفته‌میشود، سرویسهای اطلاعاتی پاکستان وظیفه‌ی خود را درقبال حفاظت از جان بوتو با اهمال انجام‌دادند. امروز که پرویزمشرف با لباس نظامی وداع‌کرده و ناکارآمدی روشهایش بیش‌ازپیش محرزشده و همچنین زمان‌میبرد تا ارتش‌پاکستان سناریوی‌جدید و بهتری برای مبارزه با افراطیون بنویسد؛ افراط‌گرایی بیش از پیش متوجه پاکستان‌شده و از عدم‌وجود تمرکزکافی درمنطقه سودمیبرد. همه‌اینها درکشوری رخ‌میدهد که مشق مشارکت در سرنوشت را با خطی کج‌ومعوج تمرین‌میکند و مستعد خشونت و کجروی و افراط است. امروز به‌فاصله چندساعت از ترور بوتو، پاکستان به وضع کم‌سابقه‌ای به‌کام هرج‌ومرج کشیده‌شده و آشوب تا کشمیر گسترش‌یافته. کشور در وضعیت فوق‌العاده است، هواداران‌بوتو، بلاتکلیف، مستاصل و خشمگین‌اند؛ نوازشریف انتخابات را تحریم کرده، دولتمردان جهان، ترور بوتو را محکوم‌کرده و خواستارمجازات عاملین‌اند؛ اما همه اینها به نظر میرسد شلیک تیر است به طرف تاریکی‌بزرگ.

خانم بوتو میتوانست بخش‌قابل‌توجهی از فضای خالی بزرگی را پرکند که امروز بانبودنش بزرگتر ازگذشته به‌نظرمیرسد. همچنین تمام برآوردهای گذشته را درمورد عمق این سیاه‌چاله، به چالش‌میکشد. امروزمیشود سازمان اطلاعات‌پاکستان یا تندروها یا هرمرجع دیگری را محکوم‌کرد اما اصل مسئله لاینحل‌میماند، اینها همگی متعلقند به آن منطقه و ازمریخ نیامده‌اند. ایراد در ذهنیتی‌ست که حذف‌مخالفین را چاره، راه‌حل یا تکلیف‌خود می‌بیند. بوتو مهره‌ی کوچکی‌نبود و ازابتدای ورود به کارزاراخیر، ازوجودخطرات‌جدی، آگاه‌بود. همه به او هشدارمیدادند که وضعیت امروزمنطقه با اواخردهه هشتاد و نود که او مصدرکاربود، فرق‌دارد. تروریست‌ها با یک تیر چندنشانه را موردهدف قرارداده‌اند. برگزاری انتخابات پیش‌رو در مهی‌غلیظ از ابهام فرورفته، انتخاباتی که حدود دوهفته تا برگزاری فاصله‌داشت.

گزینه‌های دیگر امروز برای قرارگرفتن در موضع او، درمقیاسی که بوتو میتوانست، بعیدست قادرباشند مردم‌خسته از شرایط را باخود همراه‌کنند؛ مشرف خود به این نتیجه رسیده‌بود و نوازشریف هم که با توصیه‌ی ویژه‌سعودیها وارد بازی شده، بیشتربنظرمیرسد مثل پیمانکاری باشد با مسئولیت‌محدود. بینظیربوتو شورفروخورده‌ی عده‌ی‌کثیری از مردم را به‌خروش درمیاورد. خانم بوتو کشته‌شد. او دو یا سه‌روزپیش ازین، تندروها را بشدت تهدیدکرده‌بود، بدین مضمون که افراط‌گرایی را از ریشه …

نور زمستانی

جولای 30, 2007

اگر شما به تخیل‌خلاق خود ایمان داشته‌باشید
و به احساسات‌شخصی‌تان اطمینان،
میتوانید کاملا با احساس پیش‌بروید و عاقبت‌اندیش نباشید،
زیرا قدرت‌ادراک نتایج‌احساسات خود را برای همیشه خواهیدیافت . *

اینگمار برگمان، امروز 30 July 2007 در 89 سالگی درگذشت. حرفه‌ی خودش را به‌عنوان کارگردان تئاتر شروع‌کرد و درنهایت بعنوان شناخته‌شده‌ترین کارگردان سینمای‌سوئد، جایگاهی در حد یک اسطوره یافت. پرداختن به مضامین مشخص درطول همه‌ی این‌سالها، فصل‌مشترک تمام کارنامه‌ی هنری او با 50 فیلم است. مضامینی چون: انسان، اخلاق، زن و مذهب.

ib11.jpg
+ برای آشنایی مفید و مختصر با جهان اینگمار برگمان.
+ Answer.com صفحه‌ی جامعی درباره‌ی ارنست اینگمار برگمان.
+ سایتی بسیار عالی درباره‌ی برگمان.
+ بنیاد اینگمار برگمان.
+ اینگمار برگمان در ویکی‌پدیا.
+ پوسترهای سوئدی فیلمهای برگمان.

ib31.jpgpersona1.jpg
*از کتاب ” هزارتوی رویا – حقیقت ” به‌کوشش مسعود فراستی، ص 108
* عنوان این مطلب نام یکی از فیلمهای اینگمار برگمان می‌باشد.

نقاد چپ

می 21, 2007

معمولا تا آنجا که وقت اجازه‌بدهد،‌ مطالب ادبی، تاریخی و سیاسی روزنامه را میخوانم. نوشته‌ای که بخش‌هایی ازآن را آورده‌ام، مشمول هرسه میشد. به‌عنوان یک‌ناظر، علاقه‌ای به چپ یا راست ندارم اما درباره هردوشان هرجا که مطلبی در روزنامه‌ بوده، مطالعه کرده‌ام. مطلب تلخی‌بود که تنها دانستن حاصل‌ازآن، تلخی را رقیق‌تر میکرد هرچند نه‌چندان.

« …و کوه‌های سر به‌ فلک‌ کشیده‌ی شمال، «نه» بلندی گفتند که در گوش‌سیاهکل پیچید. هنوز صدای این «نه» بلند را می‌توان در کتری سی‌وچندسال مانده‌ و خاک‌خورده محمودتوکلی دید. بوی ماندگی. بوی کهنگی، بوی خاک‌وفقر…
و اینجا سرزمین اسطوره‌ای است و اسطوره‌ها از بالاست که می‌آید و تو باید که گوش به‌فرمان باشی. مارکسیسم هم که می‌آید اینجا اسطوره میشود یا اسطوره‌ها روپوشی از مارکسیسم می‌یابند و باز که باید تو گوش به‌فرمان باشی و چشم‌بسته که خردانتقادی را دراینجا که جایی‌نیست و پیرمرد ازجوانی مستقل‌بود و تنها ایستاده…
…باز با سکوت مواجه‌شدی. گویا دراین جامعه‌اسطوره‌ای، نقد را راهی‌نیست یا باید بله‌گویی کنی و آنگاه باماباشی یا نه‌بگویی و خروجت را ازقبیله اعلام‌کنی… بهرحال توکلی نقدوتحلیلی نشد مسکوت‌ماند. باما یا برما کار خودرا کرده‌بود. تو برما بودی و همین‌است که‌هست. ارزش‌تحلیلهایت هم مال‌خودت… »
« اکنون دوسال از نوشته‌ی‌بالا می‌گذرد. امروز محمودتوکلی در بیمارستان دست‌وپابسته به‌تخت درگذشت. کلیه‌هایش ازکار افتاده‌بود. مغزش ازشیزوفرنی ویران شده‌بود و ایست‌قلبی و تمام. »

+ برگرفته‌از: نقاد چپ ایران درگذشت؛ به‌قلم هوشنگ ماهرویان
هم‌میهن یکشنبه 30 اردیبهشت

هزاربار زنده تر از روزگار روم

مارس 26, 2007

سالروز تولد مولوی که رومی خوانده میشود در جهان امروزین، شمشیری برّان ساخته دست استاد زبردست و بی‌نظیر شمس‌الدین محمد تبریزی.

مناقشات بسیار بوده و هست درین مورد که رومی دارای چه ملیت است از بنده بپرسند میگویم ایشان ایرانی است کاملا. از صفحات و کتبش ورقی بدهید بدست شخصی ترک یا افغانی و بگو که بخوان، خواندن نمیداند، هرچه کند نمیتواند، تبلیغات فقط تا یکجایی کارگر است باقیش کم‌کاری خود ماست.

درست که در زمان مولوی، ایرانی بودن دستخوش دگرگونی شده‌بود، در اصل موضوع کارگر نیست، چه او،‌چه شمس و چه سهروردی همه خلص ایرانی‌اند و عمیقا جهان‌وطن. بوده‌اند حکمای عرب که کاملا عرب بودند امروز هم صد‌در‌صد عرب مانده‌اند، اما نمونه های شهروندی جهان بودن در مقیاس و تعداد زیاد، در یونان بوده و سپس ایرانیها و پس از آنهم اروپا، دوران امروز هم که معادلات دستخوش تغیر بسیار گشته.

ایرانی بودن و ساکن سرزمین پارس بودن، در دوره‌ای طولانی هم‌معنای شهروندی جهان بود و پس از آنهم تا صده‌های متوالی این معنا و محتوا را درخود نگه داشت، هرچند مرزها محدود شدند و امکانات مفقود. شخصا لذت بسیار میبرم از خواندن آثار این بزرگ. آنچه او از خود بجای گذاشت، میراث او کمیاب، نادر و بی‌بدیل است، کیفیت و محتوای گفته‌ها و نوشته‌هایش سال بسال انگار فزونی میابد و زوال نمیابد، چنان که یوحنا گفت انگار، نوری‌ست در تاریکی. در هرچه از او مانده، زندگی کرده؛ وضوح، شفافیت و هیبت امواجی که از سوی او میایند، تایید و تاکیدیست بر اینکه وی آنچه را میگوید عمیقا زیسته و نفس‌کشیده، میدانم که کنون زنده است هزاربار زنده تر از روزگار روم.

اگر از خاک من گندم برآید

از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد تنورش بیت مستانه سراید

مرا حق از می عشق آفریدست همان عشقم اگر مرگم بساید.

دوم ديماه

دسامبر 23, 2006

شب يلدايي دركار نبود. نه شام و نه هندوانه. ساعت نه رسيدم خانه با سردرد اضافي. وبلاگ مثل خيلي از اوقات‌مشابه، تا امروز بالا نمي‌آمد، شب را به گشت‌و گذار اينترنتي گذراندم. همين الان هم حواسم را جمع كرده ام كه به شب‌يلدا نگويم چارشنبه‌سوري! بازي شب‌يلداي وبلاگها جالب بود.