باشد که روی ریشههای کهن باز گل دمد
باشد خدایبذر به دره صلا دهد
باشد که چشم ببیند
و دید زندگی تازهای شود.
ابراهیم گلستان
Archive for the ‘شعر’ Category
باشد که
دسامبر 8, 2007عشق در ماورای مرگ میپايد
دسامبر 5, 2006آخرين سايه چشمان مرا ميبندد
و مرا از سپيدي روز برون ميبرد
و روحم را هنگام جذبۀ پرشور اشتياق
از بند رها ميسازد؛
اما ساحلي را كه درآن روزي سوخت
ازياد نخواهد برد
آتش من در دل آبهاي يخبسته به شنا ميبردم
فارغالبال از تحكم احكام
جاني كه ناگهان كمال خدايي را به بندخود درآورد
برگاني كه براي شعلهها سوختبار آوردند
مغزي كه پرشكوه، آتش گرفت و سوخت:
بدن را ترك ميگويند، اما نه ترك سوداهايش
خاكستر ميشوند، اما هنوز هشيار
غبار ميگردند، اما غبار در عشق.
Francisco de Quevedo * 1580 – 1645
ورق سفيدي كه شعر را درآن يادداشت كردهام، كمي زردرنگ شده، متعلق است به يك دهه پيش. هميشه بين كتابها و يادداشتهايي كه درطي اين سالها با خود داشتهام بوده. نام كتاب و مترجم را ميدانيد؟
شيون فومنی
سپتامبر 13, 2006وانمی گذارد
گندمم گویی
گرسنه ی خاک های خیال
فروافتاده
از منقاری سرخ
در شیار این شور …
به گاهی که
خاموش می اندیشم
به انسان
غریبه نیستم
با هیچ کجای این
جهان
شيون فومني ( مير احمد سيد فخري نژاد )سال 1325 ه.ش در شهرستان فومن ديده به جهان گشود . تحصيلات مقدماتي اش را در رشت سپري كرد و بعد از آن به كرمانشاه رفت و سه ساله دوم دبيرستان را تا اخذ ديپلم طبيعي 1345 در آنجا گذراند.
شيون در سال 1346 وارد سپاهي دانش در طارم زنجان شد و يك سال بعد به استخدام اداره آموزش و پرورش استان مازندران درآمد و در سال 1348 ازدواج كرد. او در كوچي عهده دار مديريت و تدريس در يكي از مدارس فولاد محله ساري شد . او در سال 1374 مبتلا به بيماري نارسايي كليه شد و يك سال بعد براي درمان اين نارسايي به وسيله دياليز به تهران كوچ كرد و در همين سال با توجه به بيماري كه داشت موفق به اخذ فوق ديپلم تجربي از دانشگاه تربيت معلم شد.
شيون در سال 1376 ه . ش پس از سال ها تدريس بازنشسته شد . سرانجام او در23 شهريورماه 1377 پس از يك دوره بيماري مزمن كليوي و پيوند كليه در يكي از بيمارستان هاي تهران روي از نقاب خاك كشيد. آرامگاهش در بقعه سليمان داراب رشت ، بنا به وصيتش در كنار سردار بزرگ ميرزا كوچك جنگلي ، است.
شيون فومني يكي از شاعران توانمند عصر ما است . به دو زبان فارسي و گيلكي شعر مي سرود . او با اقبالي كه به شعر گيلكي از خود نشان داد . شعر محلي و بومي گيلكي را كه داشت در محاق فراموشي قرار مي گرفت به اوج رساند. تحقيق و پژوهش در زمينه فرهنگ, و ادب گيلان و ارائه مجموعه اشعار گيلكي در قالب غزليات, منظومه ها و دو بيتي هاي محلي است از جمله آثار قابل تأمل و ماندگار اوست.
علاوه بر اينها , ترانه سرايي يكي از جنبه هاي ادبي و هنري شيون است كه با مهارت , چيرگي و تسلط بر موسيقي, آواها و ملودي هاي محلي و فارسي از وي بعنوان موفق ترين شاعر ترانه سرا ساخت كه در اين حوزه ترانه هاي متعددي از وي به وسيله خوانندگان نامور خوانده شده است. شيون در كنار شعر گيلكي و شعر فارسي، فعاليت هاي پر دغدغه اي در ساير حوزه هاي ادبي داشته است . از آن جمله: شعر و ادبيات كودكان, قصه, داستان كوتاه و فيلمنامه (سناريو) از ديگر آثار ارزشمند اوست كه طبعاً برشي ديگر از توانايي هاي وي به شمار مي رود.
شيون فومني در شعر فارسي در دو شيوه كلاسيك و نو اشعار ماندگاري را از خود به يادگار نهاده است. غزل هاي شيون از برجسته ترين غزل هاي معاصر شعر فارسي است كه وي را در رديف ممتازترين شاعر غزلسرا در حوزه غزل امروز نئوكلاسيك قرارداده است.

آثار فارسي شيون فومني:
پيش پاي برگ, برگزيده اشعار اين مجموعه شعر برگرفته و برگزيده اشعار فارسي شاعر از قالب غزل, مثنوي, رباعي, دو بيتي, نو و سپيد از اواخر دهه چهل تا اوايل دهه هفتاد سالهاي شاعري شيون است.
يك آسمان پرواز,از تو براي تو,رودخانه در بهار اين مجموعه در برگيرنده اشعار سپيد شاعر همراه با مقدمه اي از شيون در باب ديدگاه وي از شعر و زبان شعري است, به كوشش حامد فومني توسط انتشارات خجسته منتشر شده است. كوچه باغ حرف كه دربرگيرنده رباعي هاي شيون است .
شيون با شناخت عميق و وسيع از مردم، فرهنگ و فولكلور گيلان تشخيص داد كه اشعار گيلكي خود را در قالب نوار كاست با دكلمه و صداي خود ارائه دهد كه در اين راه نوارهاي كاست گيلكي شيون با عنوان گيله او خان، زبانزد خاص و عام است.
+ منبع : ايلنا
عمران صلاحي ، گردهمايي شاعران جهان
آگوست 25, 2006
عمران صلاحي در گردهمايي شاعران جهان در چين درباره شعر امروز ايران صحبت ميكند.
انجمن شاعران چين در يك برنامهي 10روزه، شاعراني را از سراسر دنيا گردهم ميآورد. در اين گردهمايي كه به مدت 10 روز در سپتامبر (شهريورماه) و به صورت همزمان در دو شهر پكن و كاشغر برگزار ميشود، شاعراني ازجمله فارست گاندر و كارولين دوريس رايت از آمريكا، آشوك واچ پي از هند، امجد ناصر از سوريه، وولفگانگ كوبين از آلمان، يانگ ليانگ از نيوزيلند، ويليام بر از انگلستان، ويل تايل و شانگ دلانگ از فرانسه، ماريام فاكوندو از اسپانيا و الگا از روسيه به همراه شاعران ديگري از كشورهاي ويتنام، كره، اندونزي و مالزي شركت ميكنند.
+ منبع : ايسنا
+ عكس از : خبرگزاري ميراث فرهنگي
نوذر پرنگ، نازك انديش و ظلم ستيز
آگوست 19, 2006محمد معلم : آن كه زبان فارسي را بشناسد و با ويژگي ها و ظرايف آن آشنايي داشته باشد ، بي گمان از بعضي سروده هاي “نوذر پرنگ” به حيرت مي افتد. “نوذر” استعداد شگرفي بود كه دل به كار جدي در عرصه شعر و نويسندگي نبست و از اين رو ظرفيت هاي او در اين عرصه هرگز به تمام و كمال، مجال ظهور نيافت. من از 18 سالگي با او دوست ، همراه و همنشين بودم و شايد بهتر از ديگران بدانم كه ” نوذر پرنگ” چه مايه شور ، شيدايي و توانايي بديع سازي داشت. در آغاز براي امرار معاش به ترانه سرايي رو آورد ، اما به جز چند ترانه معروف مانند “اسب ابلق” نام خود را بر هيچ كدام از ترانه ها نگذاشت. در زمينه ترانه سرايي بيشتر و شايد عمدتا با “همايون خرم” كار مي كرد.
غزل هايي كه در سال هاي نوجواني و آن گاه كه در دبيرستان دارالفنون درس مي خواند ، سروده است ، از بهترين و ماندگارترين سروده هاي اوست.
درود باد به رندي كه چون پياله گرفت
نخست ياد حريفان خسته جان افتاد
به حافظ عشق و ارادتي بي مثال داشت و او را تك سوار عرصه شعر در تمام اعصار و قرون مي دانست.
به غير خواجه كه اين بنده از حواشي اوست
كسي نگفته ازاين شعر ناب نازكتر
در ميان شاعران و نويسندگان معاصر بيشتر با ” نصرت رحماني”، “حسين سرفراز” ، ” احمد سروش”، ” فريدون مشيري”، “منوچهر نيستاني”، “ولي الله دروديان” و من محشور بود.
شعر “نوذر” ، مجموعه اي از همه ظرايف و دقايق بود و اگر چه دور از عوالم سياست سير مي كرد ، اما ظلم ستيز و انسان دوست بود.
روزگار ظالم از مظلوم باشد تيره تر
خانه اي تاريك تر از خانه شمشير نيست
در كنار آن به آزادانديشان و آنانكه جان بر سرعشق و ايمان مي گذارند حرمت مي ورزيد و حق شان را اينگونه ادا مي كرد :
آبروي جان پاكان بين كه هرجا مي روند
مي رود شمشير دشمن هم به استقبالشان
نوذر پرنگ بسيار نازك انديش و نازك خيال بود :
چه شكوه هاست به دل ريگ جويباران را
كه در ترانهي آب روان نمي گجد
تا سر زلفت چه رنگي رو كند حالي دلم
بر گشاده بادبان چون لاله در توفان تو
” نوذر” در اوج شكوفايي به همت مادرش كه بانويي بسيار هوشمند و فداكار بود به آمريكا رفت . از مدت 15 سال اقامت او در آمريكا اطلاع درست و روشني در دست نيست ، اما آن چه مسلم است و من بارها از او شنيده ام ، به تحقيق در زبان فارسي و واژه شناسي سرگرم بوده است .
” نوذر” بعد از بازگشت به تهران مدت ها بيمار و بستري بود و سرانجام روزي كه سلامت تقريبي خود را باز يافت ، سراغ دوستان را گرفت . در فاصله بازگشت “نوذر” از آمريكا تا خاموشي او ، “بيژن ترقي”، شاعر و ترانه سراي معاصر نهايت دوستي و مراقبت را در حق “نوذر” مبذول داشت.
چندي بود كه دوشنبه هاي هر هفته اصحاب بزرگ موسيقي و شعر در خانه “ترقي” گرد هم مي آمدند و “نوذر” نگين آن حلقه بود و به خواست “بيژن” شعر مي خواند و سخن مي گفت . من به عنوان قديميترين دوست “نوذر” وظيفه خود مي دانم تا از همت و بزرگواري اين مرد سخن شناس كه قدر و بهاي” نوذر” را بهتر از همه دريافته بود ، سپاسگزاري كنم.
مجموعه غزل هاي “نوذر” به نام “آن سوي باد” نيز به همت اين بزرگوار فراهم آمد و به دست چاپ سپرده شد و اگر نبود ، “بيژن ترقي” دوستداران غزل هاي ناب “نوذر”، از ديدن و خواندن سهم بزرگي از آثار او محروم بودند . هم چنين بايد از “مهدي برهاني”، شاعر ، نويسنده و منتقد بزرگ معاصر سپاسگزار بود كه با دو نقد روشن و بسيار مستدل ، چهره واقعي “نوذر” را به جامعه ادبي عرضه كرد و نام “نوذر” را بر سر زبان ها انداخت.








