Archive for the ‘رسانه’ Category

آزادی با طعم مسئولیت

سپتامبر 8, 2007

با توجه به این نوشته از نیک‌آهنگ کوثر در رابطه با مایک رامیرز. ایشان نوشته‌اند: ” آزادی بیان، در رسانه‌ها، آزادی بی‌مسوولیت نیست” که موافقم و اضافه‌میکنم ” آزادی ابدا نمیتواند زاده‌ی بی‌مسئولیتی باشد”، حداقل اینکه ” بی‌مسئولیتی ضامن بقا و ماندگاری‌آزادی نیست.

آزادی زاده‌ی هرچه که باشد، اتفاق، تلاش، یا هرچیز؛ بعیدست زاده‌ی بی‌مسئولیتی باشد و نمیتواند چون خون در رگهای جامعه‌ای بی‌مسئولیت جریان داشته‌باشد. آزادی همواره همراه با مسئولیت‌هاست است و همینطور که مسئولیت‌های جدید نیز باخود به ارمغان‌میاورد، ممکن است بگویید همیشه اینطور نیست. بله اما در رابطه با اکثریت نمیتواند همراه با بی‌مسئولیتی باشد، جمعیت‌اکثریت، باید در جهت تضمین ماندگاری آزادی‌شان، مسئولیت‌های پرشمار و امور لازم را همواره برعهده بگیرد. درین‌بین اگر تعدادی محدود، از پذیرفتن مسئولیت‌ها سرباززنند، فقط مسئولیت سهم خودشان را بردوش دیگران گذاشته‌اند. مثلا درهمین ماجرای کاریکاتوری که مایک‌رامیرز کشیده، اشخاصی مانند نیک‌آهنگ کوثر، مسئولیت شفافیت و روشنگری و ابهام‌زدایی را بدوش می‌گیرند، درعوض توجه و مسئولیتی که رامیرز درین‌مورد از خودش ساقط فرض‌کرده.

همین‌طورست در مورد بازدهی و کارایی، دریک سیستم کارا با بازدهی بالا، اگر نگوییم همه‌ی افراد، حداقل بیشترشان، وظایف و مسئولیت‌های پرشماری برعهده داشته و در انجام‌شان تلاش میکنند؛ حالا درهمین سیستم تعداد کم‌شماری می توانند پیداشوند که خودشان را مقید نمی‌دانند به اصولی که ضامن ماندگاری کار در سطح بالاست؛ پرواضح است اگر تعداد این اشخاص بی‌مسئولیت زیادشود درآن مجموعه، کار و تضمین کیفیت‌بالایش با مشکل مواجه‌میشود ولی تعداد محدود این افراد تنها باعث میشود، مسئولیت و وظایف‌شان برگرده‌ی دیگران بیافتد.

به فرهنگ ربط دارد

آگوست 18, 2007

رادیو گفتگو با دخترک نوجوانی را پخش میکرد. پدر و مادرش بین فرزندان پسر و او تبعیض قائل میشدند. برای پسرها امکانات و برای او هیچ و دانگ، افکتی که محض تشدید وضعیت تشریح‌شده به سخنانش اضافه میشد. و سئوال گوینده که چطور ممکن‌است؟ و من که فکر میکردم حداقل اینجا چیز جدیدی نیست‌این. مثال: دختر جوان‌دونده‌ای که برنده‌ی مدال شده در مسابقات قاره‌ای و موقع ورود به ورزشگاه حافظیه‌ی شیراز از حضور و تمریناتش جلوگیری میشود چرا که مردان آنجا تمرین‌میکنند و لباسهای او مناسب نیست و دلایل‌واهی دیگر. او میگوید با همین لباسها گذاشته‌اند که در آسیا مسابقه‌بدهد و … در استادیوم حافظیه و استادیوم‌های مشابه عده‌ای مذکر هستند که عمریست میدوند و فقط‌همین.
در یک سریال تلویزیونی، زن و شوهر بحث میکنند، زن غش میکند و مرد باوجود چنددهه زندگی مشترک جاخالی میدهد که زن روی زمین بیافتد. بله منهم مثل‌شما میدانم که درین‌صحنه مرد نمیتواند هنگام غش‌کردن زن با گرفتنش مانع از افتادن او بشود، خب ننویس جانم آقای نویسنده جناب کارگردان باری‌بهرجهت، نساز، تو که عوض دهها نفردیگر هرشب آپولو هوامیکنی در تلویزیون. خشت‌کج میزنی که چه‌بشود؟ دیوار از افغانی‌ها کوتاهتر پیدانکردی؟ یکبار کلمه‌ی فرهنگ را بنویس بزن به‌دیوار شاید فردا روز…
چند روز پیش هنگام بررسی ترافیک سایت، نتیج جستجو ها را نگاه میکردم. هنوز کلمه‌ی ” دعا خلیل اسود ” بیش از هر کلمه دیگری بر اثر جستجو باعث میشود جستجوگر به این صفحه بیاید. فکر کردم مطلبی درباره‌ش بنویسم. درباره اینکه چه عبث گذشت تعقیب عاملان‌ماجرا. انگار که نه انگار. درست یکروز قبل از انفجارها. روزبعد ماجرای انفجار ها، حتما شما هم موافقید که اینطور دادرسی هیچ کمکی به اصل موضوع نمیکند. کشته و زخمی‌کردن صدهانفر، نه بخاطر دخترک بلکه در دفاع از مذهب‌سنی. دعا خلیل اسود برای خویش و قوم، بدلیل توهین و سرپیچی از یک مذهب یا مسلک کشته‌شد، القاعده هم همانها را کشت مثلا برای دفاع از مذهب و ایده‌ی خودش. این‌وسط ” دعا ” برای هردوطرف بهانه بود وبس.

دانش روز

جولای 27, 2007

ویکی‌پدیا، همانطور که اغلب مزایای‌تمدن، حاصل‌جمع توجه و تلاش جمعی‌ست که میدانند دانستن فایده میرساند و فایده میتواند امروز را بهتر از دیروز کند و فردا را بهتر از امروز. روی صحبت با او‌ست که به این روش اعتماد، اعتقاد یا حداقل امید دارد. من در زمینه‌ای مینویسم که میدانم، دیگران هم خوب است آنچه میدانند را بنویسند. درین نوشتن‌ها و گفتن‌ها فایده و سودی هست. عیار اعتماد به ماحصل در همکاری‌گروهی، مقدار توجهی‌ست که همگی معطوف میکنند به رفع‌نواقص. مایل‌هستید به زمین بازی بیائید؟ همکاری گروهی، فقط کننده‌ی کار نیاز دارد و هیچکس صاحب کار نیست. پروژه به‌عبارتی ” Hijack Protected ” است و میتواند در بهترین‌حالت یکی از ابزارهای شما برای یافتن جواب باشد.

برای من به شخصه، بنا به علاقمندی و زمینه‌ی مورد استفاده‌ام، ازبین دانشنامه‌های موجود، ویکی‌پدیا مفیدترست، شاید انتخابهای‌دیگر با استفاده‌ی دیگران متناسب‌تر باشد. مهمترین مزیت ویکی‌پدیا و برتری‌ش به دیگران درین نکته‌ست که سرعتش در گسترش و تکامل و تصحیح بالاتر از دیگران‌است، مطابق با دانش و اطلاعات‌روز. همچنین صدای من نمیرسد به فلان مسئول در فلان دانشنامه‌ که بگویم جناب تصحیح‌کنید مطلب را، اینجا اما اگر ببینم ایرادی هست این موقعیت و حق را دارم. ممکن است بگویم فلان صفحه اطلاعات اشتباه یا ناقصی دارد؛ در سوی دیگر میشود بانی تکمیل یا تصحیح‌اش شد. کدام نقش را میل دارید بازی‌کنید؟ انتخاب آزادست. همواره وقتی میشنوم تمام اشخاص عقیده‌ای دارند و آن عقیده قابل‌احترام، گفته‌ی گوینده را اینطور در ذهنم تکمیل‌میکنم که: و قابل نقد!
ویکی‌پدیا براساس همکاری‌جمع پیش میرود و همه از حقی که دارند میتوانند استفاده‌کنند، چه در نقد چه در تالیف یا در ویرایش. بسیار مطالب هست که بسیاران دانند و چه‌خوب که آدرس مشخصی باشد و فرجه‌ی دسترسی به اندازه‌ی نیاز و حوصله‌ی جوینده. امروز میسرشده که دانش هرچه بیشتر در دسترس جوینده باشد.
ویکی‌پدیا چند شاخص عمده دارد: بروی همه بازست، هزینه‌ای به اشخاص اجبار نمی‌کند، همواره قابلیت ارتقاء و گسترش و تکامل دارد. کیفیت و اعتبارش بسته به تلاش کاربران است. هرچه کاشته‌شود همانقدر هم میشود برداشت. درینجا صفحاتی هست که فقط هستند! و صفحات بسیاری هم موجودند که حجم و دقت و فشردگی اطلاعات ارائه‌شده‌شان را جای دیگری پیدا نخواهیدکرد. مطالبی که برای جمع‌آوری‌شان منابع مختلف و پراکنده‌ای مطالعه‌شده و حاصل‌کار، مجانا و بصورت متمرکز و فشرده در دسترس همه‌ست.

wikipedia05.jpg منظور از دانش امروز همه‌چیزست اگر به شیوه‌ای ارائه شود که با نیازها، وسایل و کاربردهای امروزی منطبق و سازگار باشد. دوست‌عزیزی که درباره‌ی یک شاعر مطلب مینویسد در وبلاگش، برای مطالعه‌ی تکمیلی میتواند لینک‌بدهد یک‌صفحه را یا میتواند بگوید اگر مشتاقید بروید فلان صفحه فلان کتاب‌ها را بخوانید. اگر مقدور باشد و مفید، کلیک‌کردن روی لینک راحت‌ترست از یافتن کتاب یا شماره‌ی خاصی از یک‌نشریه.
حجم قابل‌اعتنایی از مطالب گوناگون هم اینک در سایتهای شخصی قابل دسترسی‌ست چه بهتر که باب‌شود بجای جستجوی بی‌هدف و بی‌آدرس، مطالب را درحد مقدور یکجا قابل‌دسترسی کنیم.
این مطلب را با نوشته‌ای از خود سایت به پایان میبرم:

افرادی که با حسن نیت
و با فرهنگ شهروندی در ویکی ویرایش می‌کنند
و در موارد اختلاف نظر در صدد رسیدن به اجماع هستند، و تمام تلاش‌شان با هدف ایجاد یک دانشنامهٔ بهتر است، محیط ویکی‌پدیا را محیطی خوشایند می‌یابند.

درین آدرس میتوانید بحث را پی بگیرید

رسانه ؟

ژوئن 13, 2007

میگویند زبان‌فارسی در اینترنت مهجور و مظلوم واقع‌شده و… قبول اما محرومیت زبان‌فارسی دراینترنت هزاربرابر بیشترست از آنچه ایشان‌شنیده یا دیده‌اند وگرنه اول از جایی‌دیگر درخواست میکردند چندنفر آدم‌خیرّ جمع‌شوند و ملت را ازین فونت تاهوما خلاص کنند و زمانی‌اگر رسید که فارسی‌زبانها در دنیای تکنولوژی ازخودشان و برای استفاده‌خودشان یک فونت ناقابل داشتند، آنوقت بیاییم بگوییم حالا این زبان‌فارسی کجای اینترنت هست و چه‌کنیم و اصلا بااین احوالات، این فارسی بودن در اینترنت چطوری هست مگر؟ که حالا نیست. پایه‌ی این تکنولوژی فارسی هست؟ یا اینکه ایرانیزه شده؟ با منبع و مرجع‌فارسی متخصص تربیت‌شده؟ یا اینکه هرشخصی اگر چیزی یادگرفته درین‌کار، هرصفحه‌ای که خوانده از جایی درهمین اینترنت غیرفارسی پیدا‌کرده؟ ترجمه‌ی کتابهای تخصصی کامپیوتر و اینترنت، طوری‌شده که از خواندن بیشترشان طوری نهی میکنند که از افتادن به ظلالت و گمراهی. همین هفته‌پیش یک کتاب‌تخصصی را با ترجمه‌‌ی فارسی همان‌کتاب گذاشته بودم مقابلم و یک صفحه‌ی واحد را مقایسه میکردم، اصلا نمیشد بفهمی این همان‌کتاب است!

اشتباه نشود. جزو علاقمندان فرهنگ و ادب پارسی هستم. اما این روندی که زبان‌فارسی درآن افتاده امروزه در دنیای تکنولوژی و اینترنت و کامپیوتر، به قول یکنفر بچه‌ت نیس که هرچی نخواس جلوبره وایساد و جلونرفت، بازم همراش باشی.
خود فرهنگ و زبان و ادبیات فارسی هروقت کسی مراقب و نگرانش نبوده خیلی هم بهتر رشد کرده و خوش را بالا کشیده، حافظ عصر هم داشته که نه استخدام وزارت علوم بوده و نه در دانشکده درس خوانده بود. تا بوده همین‌بوده. دانشکده‌ی فرهنگی را ساخته‌اند برای اینکه جوان را ملزم‌کنند به آنچه که نباید و قسم‌اش بدهند و توی گوشش بخوانند که باید اینطوری‌بروی تا بجایی‌برسی؛ آنوقت همه‌اش می‌نشینند به بررسی و غور و تفحص در آثار و نوشته‌ها و ساخته‌های آنهایی که یک‌قران و یکروز از عمرشان را صرف این قواعدنکردند.

تا مدرسه تمام نشده بود ادبیات‌فارسی درنظرم چیزی بود دور و نچسب. بعد از مدرسه اما عاشقش‌شدم و عاشقش ماندم. به قول لوئیس‌بونوئل، تازه فهمیدم که هرچه و هرجا که خواندنی بود و دانستنش‌واجب؛ تقریبا همگی از کتابهای درسی دور مانده‌بودند، داستانهایی که یک‌سطرشان برای همیشه وفادارمان میکرد به داستان فارسی. شعرهایی که مدام باخود زمزمه میکنیم، هیچکدامشان در کتابهای آنهمه سال درس‌ادبیات‌فارسی نیامده‌بود. انگار دوازده‌سال زمان کافی نبود برای رسیدن به جای‌خوبش.

sshot5-9.jpgاگر تاحالا تماشاکردید که‌هیچ، وگرنه بروید ویکیپدیای فارسی و حجم‌ کار انجام‌شده را ببینید. نقدی به‌آنهایی که وقت‌آزادشان را گذاشته‌اند ندارم، مقصود تشویق بقیه‌ست. دربعضی‌زبانها، صفحات معتبرشده‌ی ویکیپدیا به‌عنوان مطالب موجه و تکمیل محسوب میشوند و ماخذ تحقیق. چقدر از جمعیت وبگرد ایرانی برایشان استفاده‌ی دیگری مسئله‌است؟ چندنفر فکرکرده‌اند؟ که به‌جایی نیازهست، به اینکه هرشخص با هر سن و علاقه، حتما بخشی از ندانسته‌هاش بدل‌شود به ‌دانسته‌ها و دانش و فهم، آنهم دانش‌امروز و نه‌پریروز. خیر دارد اگر از ترافیک سایت‌های زرد مقداری را کج کنیم سمت و سویی‌دیگر. وب شماره‌ی دو، در زبان فارسی هم قابلیت استفاده‌دادن را دارد اگر تاکیدی باشد وگرنه فردا کلی سایت‌عمومی خواهیم داشت و همه زرد. زردکمرنگ زردپررنگ.

یادم‌هست سالهای دوره‌ی راهنمایی و دبیرستان برای آنهمه علامت سئوال که در ذهن آنهمه جوان میگذشت درباره‌ی مسائل خصوصی، شخصی یا انسانی و عمومی، تنها منبع جوابی که جوانان شهر پیدا میکردند کتابی بود که به چاپ شونصدم رسیده‌بود و درمدرسه به‌نوبت زیر میز میخوانند. کتابی درقطع‌جیبی و همانقدر از مسئله دور بود که جوانها از جواب. هرجا هرشخص از چیزی که بوده بالاتر رفته به‌احتمال‌زیاد درحضورکتاب این تعالی صورت‌گرفته. اما نه هر کتاب.

رسانه‌ها دوباره فارسی را پاس بدارند. از روزنامه‌همشهری. “فرهنگستان زبان‌وادب‌فارسی، پس از سال‌ها هنوز به وضع معادل‌هایی‌نامناسب مانند درازآويز‌ زينتی به‌جای كراوات می‌‌پردازند! … چه گوينده‌ها و چه سريال‌های تلويزيونی، نقش‌زيادی در تخريب زبان‌فارسی دارند”
تیترمطلب خودبخود گویاست. شاید اینطوری بهترهم میشد مثلا: رسانه‌های عزیز لطفا دوباره فارسی را پاس بدارند. بعضی برنامه‌های رادیو، خیلی شلخته و بی‌حساب و کتاب حرف‌میزنن تا مثلا برنامه جوان‌پسندباشه، انگار پسند جوان هرچیزیه که بی‌فعل و قاعده باشه هرچی فله‌ای و زپرتیه، هرچی که جلوی آدم‌معقول بگذاری عارش‌بیاد. خلاصه، رسانه نمیرسانه.
حالا اینکه فلان‌چیز در جدول تناوبی عناصر، عنصر نیمه‌رسا‌ناست یا نارسانا بحث دیگری‌‌ست.

البته مرتبط و مربوط به چندسال پیشتر. مشغول تحقیق بودم و هر روز بین کتابهای کتابخانه‌ها. فصل امتحان‌کنکور بود و فضای کتابخانه مملو از درسخوانهایی که بنا بود در کتابخانه راحت‌تر درس بخوانند. دنبال مطلبی بودم بین چند کتاب‌مرجع و میگشتم که لای صفحات کدام‌کتاب خوابیده، مطلبی که پی‌اش میگشتم. کتابها را هم که بیرون نمیشد برد پارتی‌دارها میبردند. باید چندجلدی را که احتمال میدادم مطلب درشان باشد وارسی‌میکردم. میزخالی در قسمت عادی‌ موجود نبود حتی جا برای نشستن یکنفر. در سوی‌دیگر تعدادی میزمطالعه و صندلی اختصاص داده‌شده‌بود به محققین و کاری که میکردم اگر تحقیق نبود پس چه‌بود؟ پرسیدم میتوانم از این استفاده‌کنم؟ – یکی‌شان خالی بود و کسی پشتش ننشسته‌بود – جواب مثبت بود و نشستم و کتابها را شروع کردم به بررسی. آقایی آمد جا افتاده و با ظاهری معقول. به من گفتند آقا محقق‌است و شما بایست میز را به ایشان واگذارکنید. گفتم منهم دارم سعی‌میکنم کارتحقیقم را به‌جایی برسانم اگر بگذارید. گفتند خیر کار ایشان واجب‌تر است. گفتم چطور فهمیدید کارایشان واجب‌تر است؟ درثانی اصلا جا نیست برای‌نشستن، چکارکنم؟ گفتند مرحمت می‌کنند و اجازه میدهند بین ردیف‌کتابها به‌ایستم و کتابها را ورق‌بزنم. حالا من بعد از فرضا یک‌ساعت و اندی دیگر خسته‌میشوم از ایستاده تحقیق‌کردن! و میایم که بروم خانه. می‌بینم جناب مثلامحقق‌، یک‌دستش را زده زیرچانه، با بی‌میلی ورق‌روزنامه را درهوا تکان‌میدهد و راجع‌به خریدروزانه با بغل‌دستی گپ‌میزنند. به‌متصدی که طرف‌صحبت محقق است میگویم تحقیق‌آقا همین‌بود؟ چیزی‌نمیگوید و نشان‌میدهد که نشنیده، اصراری‌ندارم میایم‌بیرون و به‌این فکرمیکنم که درخوشبینانه‌ترین‌حالت ‌دارند میگویند جوانها چه فلان شده‌اند.

چه‌بسیار نویسنده‌هایی که به‌لسان‌شیرین‌‌فارسی نوشتند و زیادهم نوشتند اما درباره‌شان چیزخاصی نوشته نشده که دراینترنت قابل دسترس باشد. مثالش هم فراوان است. حالا بماند زیادنوشتن و کلاسه‌شدن این‌مطالب و استفاده‌های خیلی‌مناسبی که این‌جریان باخود میاورد.
عادت مصرف‌کننده‌ی صرف بودن در مسائل‌فرهنگی را باید انداخت‌دور هرچه دورتر بهتر.

یادداشت

می 30, 2007

هر شب حوالی ساعت یازده میرسم خانه و تازه ساعت 12 احتمالا گوگل‌ریدر را بازمیکنم . در همین‌حال هم روزنامه‌‌ای را مطالعه میکنم که درآن‌لحظه میشود گفت که اسم‌بهترش دیروزنامه است. خواندن مطالب سیاسی، اجتماعی، ورزشی، خارج از دنیای‌وب درکل نیم‌ساعت هم زمان نمی‌برد اما مطالب بخشهای فرهنگی را نگه‌میدارم. ممکن است دو یا سه‌روز بعد فرصت‌کنم بخوانمشان اما درهرصورت این لذت را ازخودم دریغ نمی‌کنم. مثلا الان ساعت سه‌ونیم شده و تازه مطالب این دو روزه‌ تلنبارشده در گوگل‌ریدر را خواندم. بعدازظهر راه‌می‌افتم تا برسم به کلاس‌درس از ساعت پنج‌عصر تا هشت یا نه‌شب و بعد مسیر تهران به کرج و همین داستانی که نوشتم. وقتی بقیه‌ی اهل‌خانه از تلویزیون و مسائل روزانه فارغ شده‌اند، من شروع می‌کنم به ادامه‌ی فعالیت روزانه در نیمه‌شب.
در استفاده از کیبوردتازه مزیت‌هاست که توضیح خشک‌وخالی برای شرحش کفایت نمی‌کند. هرچه با صفحه‌کلید لپ‌تاپ به‌نرمی رفتار کردم – البته بالاجبار – با این‌یکی خیلی خودمونی هستم!

درباره‌ی پیگرد ماجرای دعا خلیل اسود ازطرف دولت‌کردستان، چند روز پیش درخبرها آمد که چندنفر را دستگیر کرده‌اند، دوای بعد ازموعد که درحقیقت وجود ندارد، فریب است و حرکت ازسراجبار دولتی که چشم‌هایش را فقط بروی چاههای نفتش باز نگه‌میدارد. اصلاح فرهنگ، موقعی که از کنارش نفت فوران‌نکند برای چنین دولتی‌نوپا سودی ندارد. همه‌ی دنیا دیدند که آنجا نیروی‌پلیس هم بود. میدانستند اما با نمی‌دانستندشان چه‌فرقی داشت؟ وقتی دانستن چیزی با ندانستن‌آن برابرست اصلا آن‌موضوع وجودخارجی ندارد، یا موضوع هست اما آنکه می‌بیند درواقع نمی‌بیند. خاورمیانه سرزمین نوشداروهاست، نوشداروی تزئینی‌، بی‌خاصیت و بلااستفاده مثل خیلی چیزهای‌دیگر.

نامه‌ای منتشرشده ازسوی چندنفر از استادان‌دانشگاه درباره خطری که زبان‌فارسی را تهدید میکند مخصوصا در اینترنت. قبول. منتها دراین میان چرا دست‌بدامان فرهنگستان‌زبان شده‌اند؟ آنها که هنرشان مدتهاست نمایان شده و در ساده‌ترین موقعیتها، فرهنگستان مغلوب شده، مغلوب هرسریال دوزاری تلویزیون و هراصطلاح غیرفرهنگستانی که ازسوی مردم ترجیح داده‌شد. دراینمواقع آنها که مواضعشان به‌ظاهر دلسوزی بود و اعتراض به دوزاری‌شدن زبان و گویش مردم کوچه‌وبازار و مدام می‌نالیدند در رادیو و روزنامه که زبان‌فارسی درخطر است، یکبار نیامدند بگویند حاصل‌کار چه‌بود که هر اصطلاح درست و اشتباهی که سریالها سرزبان مردم‌انداختند، نزد کاربران مقبول‌تر از چرخ‌بال و دورنگار شد و امروز بچه‌ای هشت‌ساله برای خودش فرهنگستان لغت‌سریالی و دوریالی‌ست اما یک لغت از ساخته‌های فرهنگستان نمیداند.
موافق این هستم که اگر قرار برانجام کاری باشد، همیشه باشد نه فقط مثل کار فدراسیون‌های ورزشی که بعد از هرحذف‌شدن از عرصه مسابقات برون‌مرزی؛ هیئت تشکیل میدهند که چرا تیم‌شان حذف‌شد؟ خیلی دور ازذهن نیست. دیگران کارمیکردند و شما به‌روش خودتان – فقط – کارمیکردید. برای تمام لغاتی که در رادیو و تلویزیون ساخته‌شد یا روی اینترنت مرسوم‌شده، بخشنامه‌ی اجباری نگذاشته‌اند که باید حتما استفاده‌کنید اما همه‌جا و توسط اکثریت استفاده‌میشود در حالیکه پشت لغت‌سازیهای فرهنگستانی بخشنامه هم بوده اما استفاده‌اش درنهایت محدود بهمان‌جایی شد که بخشنامه الزام کرده‌بود.