چندروزی هست که توی بازار قطعات کامپیوتر میگردم و قیمتها رو میپرسم. این چندسالی که از لپتاپ استفادهمیکنم، از قیمتها دورشدهام و طبیعتا بعضیقیمتها باعث تعجبم میشن. تکنولوژی هرسال پیشمیره و الان نمیدونم با یکترابایت هارد چیکار میتونمبکنم یا مثلا با پردازنده چهارهستهای. سالبسال استفادهی شخصیم از کامپیوتر سادهترمیشه و منکه زمانی آرزوی داشتن چهارگیگرم داشتم امروز که درواقعیت اینقضیه ممکنه، استفادهای براشندارم. بهترین استفادهای که الان درذهنمه ولی موقعیتشنیست تماشای یوتوبه، که اونم منبع سیستمی خاصی نیازنداره. نوشتن، ویرایشسادهی تصاویر و تماشایفیلمها – از زمانی که فیلم روی سیدی بابشد،جمعا شاید ده تا فیلم هم با تلویزیونندیدم – فعالیتهایی هستند که منابعسیستمی زیادی نیازندارن. در محل کار اما قضیه کاملا متفاوته. اونجا هرچه سیستم قویتر، بهتر؛ ماجرایی که انگار بیانتهاس. استفاده از کلاسترینگ بجای فلانسرور و استفاده از راهحلهای ذخیرهسازی چندینترابایتی، وایرلساضافی بعنوان پشتیبانفیبر و خلاصه همهجا راهحلهای بیشتر، بهتر و جدیدتر وجوددارن؛ درخانه اما روزبروز متوجهمیشم که فعالیتهام با کامپیوتر سادهتر و کمترمیشن؛ رویوب هم که تقریبا دیگه ناظرغیرفعال هم نیستم. اول صبح اگر کارفوری پیشنیاد، اخبارورزشی و جدوللیگهای اروپایی تنها صفحاتیهستند که میبینم. بعدازظهرها یکبازی آنلاین – شاید – همین.
اونروز برق برای چندساعت رفت! یوپیاسها و دیددید دیددید تهماندهی باتریهاشون و سپس خاموشیمطلق و سکوتکمیاب در بیشهی سرورها، سوئیچها و کولرها و بیاختیار و باصدایبلند تکخندهیمن! چه صلح و آرامشی! بیرونمیامدم یکیاز کارمندان کهنسال و نسبتابدبین گفت اداره تعطیلخدایی شد و من بازهم خندیدم و بسرعت رفتم اتاقم، کیفم را برداشتم زدمبیرون و ازتعطیلی خوشایند و نابهنگام لذتبردم. شاید اولین مرتبهبود که ازکارافتادن کامپیوترها بدحالم نکرد.







