دو زن، یکیشان مشکل عقبافتادگی ذهنی داشت و دیگری روانپریش؛ ایندو را که بهبدنشان بمب بستهبودند، امروز جمعه، در بغداد به میان بازار پرازدحام فروش حیواناتخانگی فرستادند. بمبها از راهدور کنترلمیشدند. دو انفجار درجمع حداقل 98کشته و بیش از 200زخمی بجایگذاشت. هویت و ملیت زنان مشخصنیست.
عدهای وجود داشتهباشند و فکرکنند خدا ایندوموجود را آفریده که تو بمبببندی به هیکلشان با ریموتکنترل وسط چندصدنفر آدم دیگر همهرا باهم بفرستی رویهوا…
من فکرمیکنم مخلوقات بیمنظور و بیارج و قرب بهاین دنیا نیامدهاند. انتخاب و اراده هم اینجا سهمی دارد. آیا این دو زن میتوانستند بگویند با این عمل موافقند یا نه؟ در انجام اینکار ارادهای میتوانستند داشتهباشند؟ مردمی که در بازاربودند چه؟ آنها فاقد ارزشبودند؟ تعداد پرشماری زندگیها که صدمهدیدند، بزرگخانواده، فرزندان خانوادهها، چندصدنفر یعنی چندصد خانواده و این تنها یکی از مواردپرشمارست. تودهای از انسانها، این جمع، جایی معنای جمعی انسانی دارد جایی سپرانسانی و جایی یکمشت از خدابیخبر که فرقی ندارد باهاشانچه کنی. آنچه بیارزشاست جان یک ذرهاست و حقانتخابی که ازو ربودهمیشود. درحالیکه از میان همه چیزهای اینعالم جان است و حیات، که ارجمندست و انسان را آنپایه نباشد که خداونددادهرا ابطالکند.
مکان: مصر، اشخاص: پسرجوان اسامهبنلادن و همسربریتانیاییش. گزارشگر از پسر پرسید آیا پدرت را تروریست میدانی؟ پسر – بورشد و بامکث و لکنت – جوابداد نه، و بهپدرش توصیهکرد راهدیگری را برایبیان و رساندن پیامش برگزیند. شاید پسرک فکرمیکند پدرکمی زیادهروی کرده! شاید هم پسرک واقعا آدم باانصاف و باوجدانیباشد و خب …







