دبیرستان شاپورسابق، ابوذرسابق

By Saman

خاطره‌ی زیبای این‌دبیرستان، همیشه مایه‌ی رضایت‌خاطرم بوده و حالا که میدانم خشت‌هایش بر زمین‌نمانده، احساس‌عجیبی دارم. باخودم قرار گذاشته‌بودم روزی برگردم‌شیراز و دوباره مدرسه را ببینم. تنها مدرسه‌ای که دوستش داشتم، تنها مکان تحصیلی از بین مدارس، دانشگاهها و آموزشگاههایی که رفتم، از 25 سال‌پیش تا‌به‌امروز.
بارها بهمان گوشزدمیکردند: شما وارد مکانی شده‌اید با سابقه‌ای درخشان. و ما میخندیدیم چون هتلی که میدیدیم، کمترین شباهتی نداشت به دبیرستانی با سابقه‌ی تحصیلی‌درخشان. محل رفیق‌بازی، شادی، سرگرمی و بزرگ‌شدن بود، شاگردزرنگ هم داشت ولی خیلی‌کم، همانطور که شایسته‌است!

shapour-abouzar.jpg

دو ماه از سال تحصیلی میگذشت که واردش شدم، درب بزرگی‌داشت که تقریبا همیشه بازبود، نکته‌ای که روزهای‌اول باید خیلی متعجبم کرده‌باشد. روزهای شنبه یا یکشنبه، در جمع چند نفری‌مان شورا میکردیم که کیهان‌ورزشی بخریم یا دنیای‌ورزش؟ و بعد وسط زنگ شیمی مثلا، یکی اجازه‌میگرفت برود ‌بیرون و سریع خودش را میرساند چهارراه‌زند و 15 دقیقه‌بعد برمیگشت‌کلاس. دبیر درس‌میداد و ما اخبارورزشی میخواندیم.
احتمالا بزرگترین دبیرستان منطقه‌بود و شایدهم شیراز و بعضی‌ها میگفتند بزرگترین در جنوب، با حیاتی پر از درختان‌نارنج و نارنج‌هایی که آنروزها فقط به‌کار فوتبال‌بازی محصل‌ها میامد. هرروز تعطیل که میشدیم، چهارپنج‌نفری راه میافتادیم به حرف‌زدن و حرف‌زدن، درباره‌ی تمام دلمشغولی آنروزهایمان، فوتبال و دخترها. یک‌ساعت، دوساعت و بعد میرفتیم‌خانه.

دبیرستان مشاهیر
هرچه از دبیرستان دورترشدم، بیشتر فهمیدم که چه مکان‌جالبی بوده و برای خودش روزگاری‌داشته و چقدر آدمهای مشهور درآنجا تحصیل‌کرده‌اند. از دور تا نزدیک، از ابراهیم‌گلستان تا فیروز‌نادری مسئول پروژه‌ی مریخ در ناسا. یک‌فوج ازین اشخاص را میشود در کتاب ابراهیم‌گلستان – نوشتن با دوربین – پیداکرد. وزیر، وکیل، نویسنده، خبرنگار…

شیراز تغییرکرده را با احتیاط ازش یادمیکنم، شیراز تغییر زیادکرده و بیش‌از بافت‌شهری، برای‌من مهمتر اینکه، خیلی از آدمهایی که دوستشان‌داشتم دیگر در شیراز نیستند. همین باعث‌شد یکباربیایم و دیگر برنگردم، کلی آدرس ازدست‌دادم. دیشب اورکات را میگشتم شاید نامی نشانی از دوستان دبیرستان و سربازی پیداکنم.
سالها بعد که میخواستم فیلم‌بسازم، نشد که دبیرستان‌خودمان را برای فیلمبرداری بگیرم و چندشب و روزتعطیل در دبیرستان‌دیگری در همان‌نزدیکی کارکردیم، فضا نزدیک‌بود اما دبیرستان‌خودمان چیزدیگری بود، حداقل برای‌من.
دبیرستان ابوذر شیراز – شاپور سابق – با هدف یکدست‌سازی و خلوت‌کردن محوطه‌ی کریم‌خانی خراب شده، بنایی 80ساله ساخت آلمانها. حالا اما مردم میتوانند بین بازار و ارگ‌کریم‌خان، اتوموبیل‌هایشان را پارک کنند یا فضای سبز تماشاکنند. گویا اینروزها مدرسه آنقدر ساخته میشود که دیگر نیازی به آن دبیرستان نبوده.

dabirestanabouzar.jpg

15 نظر to “دبیرستان شاپورسابق، ابوذرسابق”

  1. حامد می گوید:

    اومده بودم مطلبی رو که در مورد جشن آزادی نرم افزار نوشتید بخونم اما این مطلبتون توجه منو به خودش جلب کرد. الان به این فکر افتادم که در اولین فرصت سری به مدرسه خودم بزنم

  2. Saman می گوید:

    آری، به مدرسه هاتان سربزنید پیش از آنکه خراب شوند!

  3. بردیا شلیله می گوید:

    سلام آقا سامان مرسی که به وبلاگ من سر زدید و نظر دادید خوشحال شدم!
    موفق باشید.

  4. محمد می گوید:

    مدرسه تا دوران دبیرستان برایم کابوس بود اما دبیرستان بهترین سالهای عمرم بود، مدرسه ما ویلای ساحلی دکتر مصدق بود که توسط دخترش وقف آموزش‌پرورش شده بود، با حیاطی شمشاد کاری شده، درختان سرو و نارنج که میوه‌های کالش به درد شکستن شیشه می خوردند، سمت شرق رودخانه و شمال دریا! عجب جایی بود!
    الان چند سالی می‌شه که در طرح گسترش بندر نوشهر خرابش کردند و بجای اونهمه دار و درخت و آن خانه با بنای مثال زدنی چند تا سوله بنا شده!

  5. آرام می گوید:

    سلام دوست خوبم. با خواندن مطلب جالب شما درمورد دبیرستان شاپور که خاطراتی ازآن دارم، چون ذکر خاطراتم دراینجا، بعلت طولانی بودن مطلب، مناسب نیست تصمیم گرفتم آن‌را در یک پست مستقل بگنجانم و در وبلاگم بگذارم. از آشنائی باشما خوشوقتم، گرچه می‌دانم اختلاف سن داریم و نمی‌شود گفت هم‌دوره‌ای، ولی دست کم هم‌مدرسه‌ای هستیم! زنده باشید.

  6. سید مهدی طاهری می گوید:

    سلام
    بنده خودم آنجا درس نخوانده ام.اما پدرم و بسیاری از اطرافیانم یعنی یک نسل پیشتر آنجا تحصیل کرده اند. آنها تعریف کرده اند که آن سالهامدیری داشت به نام آقای دستغیب که فردی بسیار منضبط و سختگیر بود و همین امر موجب شده بود که شاگردان آنجا افرادی درسخوان و
    به دور از ولنگاری های معمول جامعه باشندو عموماً موفق!

  7. باران « آجرپاره می گوید:

    [...] این نوشته سامان عزیز هم من را برد به دوران دبیرستان و خاطراتی [...]

  8. mohi می گوید:

    دبيرستان من بناي تاريخي نبود اما خب خيلي باهاش خاطره دارم . اعتصاب كردنها ، هماهنگي واسه امتحان ندادن ها ، زيبراب معلمها رو پيش مدير و مشاور زدن تا عوض بشن ، رقصيدنهاي زنگ تفريح و سر كلاس خوردن و بوي پرتغالي كه تو كلاس مي پيچيد ….يه عالمه خاطره ديگه كه با پست شما پرت شدم طرفشون.

  9. سید مهدی طاهری می گوید:

    سلام

  10. سماع می گوید:

    سلام…
    تمام روز هایم بوی دلتنگی میدهد/فقط از خدا باید شعر بخواهم/شعری که در آن “ای کاش” نباشد.

    منتظرم.

  11. از زندگی می گوید:

    مرسی سامان عزیز
    بله. ما نیازی به این گونه مدارس نداریم دیگر انگار ! مدارس مان این روزها از جنس دیگری است …

  12. tablu می گوید:

    با اين تعريف ها اينجا كويت بوده نه مدرسه! خوب نتيجه اش هم مي شود نخبگاني مانند شما!!

    saman: اون دبیرستان، نخبه زیاد داشته.

  13. ی‌تیر و چند نشون! « هفت شهر عشق می گوید:

    [...] قابل توجه آقا سامان که از من خواسته بودند راجع به مدرسه‌ی شاهپور خاطره‌ئی بنویسم، امّا متأسفانه نمی‌تونم طول و تفصیلش [...]

  14. macromediax می گوید:

    برای گرفتن یه هدر خوشگل وردپرسی اینجا یه سری بزن
    http://www.persianweblog.ir/wp/

  15. Yaz Okulu می گوید:

    does anyone knows if there is any other information about this subject in other languages?

يك پاسخ برايش بگذاريد