Archive for سپتامبر, 2007

مثل همینجاس

سپتامبر 29, 2007

… وقتی  کنارخیابان، پای کارتن پشت شمشادها، با کمی عجله لای دی‌وی‌دی ها، دنبال فیلم بدردبخور می‌گشتم.

این صحنه را پس از دیدن این صفحه با این محتوا، به یاد آوردم. تداعی معکوس! تصویر زیر، از همین صفحه برداشته شده، که بزبان ساده، شرایط این کمپانی‌ست، برای اجاره‌ی دی‌وی‌دی. Step3 بقول بعضی‌ها دیگه آخرشه: هر فیلم را هرچقدر دوست‌دارید نگه‌دارید!

fourstep.jpg

توضیح: پست‌قبلی، دو تصویر یکسان داشت که تصویر اول را تغییر دادم.

دبیرستان شاپورسابق، ابوذرسابق

سپتامبر 13, 2007

خاطره‌ی زیبای این‌دبیرستان، همیشه مایه‌ی رضایت‌خاطرم بوده و حالا که میدانم خشت‌هایش بر زمین‌نمانده، احساس‌عجیبی دارم. باخودم قرار گذاشته‌بودم روزی برگردم‌شیراز و دوباره مدرسه را ببینم. تنها مدرسه‌ای که دوستش داشتم، تنها مکان تحصیلی از بین مدارس، دانشگاهها و آموزشگاههایی که رفتم، از 25 سال‌پیش تا‌به‌امروز.
بارها بهمان گوشزدمیکردند: شما وارد مکانی شده‌اید با سابقه‌ای درخشان. و ما میخندیدیم چون هتلی که میدیدیم، کمترین شباهتی نداشت به دبیرستانی با سابقه‌ی تحصیلی‌درخشان. محل رفیق‌بازی، شادی، سرگرمی و بزرگ‌شدن بود، شاگردزرنگ هم داشت ولی خیلی‌کم، همانطور که شایسته‌است!

shapour-abouzar.jpg

دو ماه از سال تحصیلی میگذشت که واردش شدم، درب بزرگی‌داشت که تقریبا همیشه بازبود، نکته‌ای که روزهای‌اول باید خیلی متعجبم کرده‌باشد. روزهای شنبه یا یکشنبه، در جمع چند نفری‌مان شورا میکردیم که کیهان‌ورزشی بخریم یا دنیای‌ورزش؟ و بعد وسط زنگ شیمی مثلا، یکی اجازه‌میگرفت برود ‌بیرون و سریع خودش را میرساند چهارراه‌زند و 15 دقیقه‌بعد برمیگشت‌کلاس. دبیر درس‌میداد و ما اخبارورزشی میخواندیم.
احتمالا بزرگترین دبیرستان منطقه‌بود و شایدهم شیراز و بعضی‌ها میگفتند بزرگترین در جنوب، با حیاتی پر از درختان‌نارنج و نارنج‌هایی که آنروزها فقط به‌کار فوتبال‌بازی محصل‌ها میامد. هرروز تعطیل که میشدیم، چهارپنج‌نفری راه میافتادیم به حرف‌زدن و حرف‌زدن، درباره‌ی تمام دلمشغولی آنروزهایمان، فوتبال و دخترها. یک‌ساعت، دوساعت و بعد میرفتیم‌خانه.

دبیرستان مشاهیر
هرچه از دبیرستان دورترشدم، بیشتر فهمیدم که چه مکان‌جالبی بوده و برای خودش روزگاری‌داشته و چقدر آدمهای مشهور درآنجا تحصیل‌کرده‌اند. از دور تا نزدیک، از ابراهیم‌گلستان تا فیروز‌نادری مسئول پروژه‌ی مریخ در ناسا. یک‌فوج ازین اشخاص را میشود در کتاب ابراهیم‌گلستان – نوشتن با دوربین – پیداکرد. وزیر، وکیل، نویسنده، خبرنگار…

شیراز تغییرکرده را با احتیاط ازش یادمیکنم، شیراز تغییر زیادکرده و بیش‌از بافت‌شهری، برای‌من مهمتر اینکه، خیلی از آدمهایی که دوستشان‌داشتم دیگر در شیراز نیستند. همین باعث‌شد یکباربیایم و دیگر برنگردم، کلی آدرس ازدست‌دادم. دیشب اورکات را میگشتم شاید نامی نشانی از دوستان دبیرستان و سربازی پیداکنم.
سالها بعد که میخواستم فیلم‌بسازم، نشد که دبیرستان‌خودمان را برای فیلمبرداری بگیرم و چندشب و روزتعطیل در دبیرستان‌دیگری در همان‌نزدیکی کارکردیم، فضا نزدیک‌بود اما دبیرستان‌خودمان چیزدیگری بود، حداقل برای‌من.
دبیرستان ابوذر شیراز – شاپور سابق – با هدف یکدست‌سازی و خلوت‌کردن محوطه‌ی کریم‌خانی خراب شده، بنایی 80ساله ساخت آلمانها. حالا اما مردم میتوانند بین بازار و ارگ‌کریم‌خان، اتوموبیل‌هایشان را پارک کنند یا فضای سبز تماشاکنند. گویا اینروزها مدرسه آنقدر ساخته میشود که دیگر نیازی به آن دبیرستان نبوده.

dabirestanabouzar.jpg

ساعتی با وردپرس فارسی و لینوکس

سپتامبر 12, 2007

دوشنبه‌ای که گذشت جشن روز آزادی نرم‌افزار بود و من بنا به علاقه‌ی شخصی به این مقوله، سعی کردم مقداری پیش از شروع مراسم یا هرچیزدیگر، در محل حاضرباشم.
در واقع نمیدانستم این جشن کلا به آموزش نصب اوبونتو اختصاص دارد، تصوراتم از جشن روز نرم‌افزارآزاد، حضور گسترده‌تر، منسجم‌تر یا حداقل زمینه‌های متنوع‌تری بود، هرچند به‌هرحال! وردپرسی‌ها کلی خوشحالم کردند، پرانرژی و خوش‌برخورد. مشتاق‌بودم بلاگرها را از نزدیک ببینم و چندنفری را هم دیدم. دوروبر غرفه‌ی وردپرس‌فارسی، می‌پرسیدم وبلاگ‌دارند؟ اگر داشتند، اسم وبلاگشان را می‌پرسیدم، تعدادی عکس‌گرفتم از غرفه‌ها و نسخه‌ی سرور اوبونتو را پیداکردم، با یک کارشناس یونیکس هم‌صحبت‌شدم و درمجموع خوب‌بود. قسمت لینوکس‌هم بدنبود، بازدیدکننده‌هایی که از به‌اشتراک‌گذاشتن تجربیات باآنها لذت‌بردم. اما خب دوستان‌وردپرسی هیچکدامشان در گزارشات‌شان از روزجشن، نامی از اینجانب نیاورده‌اند که خب، ایرادی‌ندارد! درعوض من یادم‌هست و عکس‌هایی را هم که گرفتم اینجا میگذارم.
غرفه‌ی کناری وردپرس‌فارسی را آقای خوش‌برخورد و خوش‌حوصله‌ای اداره میکرد و متاسفانه، به‌ذهنم خطورنکرد که ممکن‌است ایشان هم از بلاگرهای وردپرسی باشند. نسخه‌های اوبونتو، کوبونتو و اوبونتوی نسخه‌ی سرور را ازیشان گرفتم. آقای‌دیگری باحوصله‌ی زیاد، وسط همایش‌لینوکس روی ویستا وردپرس و نصب‌واستفاده‌اش را آموزش میدادند. رفتار این‌بلاگر هم بسیار صمیمانه‌بود و درخاطرم مانده. بلاگر عصرونه را هم مشتاق بودم ببینم، که‌دیدم اما ازین آقا خبری‌نشد! البته برخلاف ایشان که مدعی‌اند آمده‌اند اما درهیچیک از عکس‌ها نیستند، من خوش‌شانس بودم! وقتی وارد این‌صفحه شدم خیال‌کردم آلبوم عکسهای حضور خودم درجشن است! وبلاگ آقای نقی‌زاده را پیدانکردم، اگر دوستان لطف کنند لینک‌ایشان را برایم بنویسند خوشحال میشوم. این آقا را هم همینجا ازیشان عذرخواهی بکنم، چون وبلاگ‌شان را با دیگری اشتباه‌گرفتم – اگر الان اشتباه نگرفته‌باشم! – تصاویر زیر به‌ترتیب از غرفه ی وردپرس‌فارسی، نصب‌اوبونتو، کارگاه لینوکس و محوطه‌ی نمایشگاه. برای اینکه مجبور به بازکردن همه نباشید، در اندازه‌ی کوچک قرارداده شده و میتوانید تصویر موردنظرتان را انتخاب کنید، کلیک و در اندازه‌ی بزرگتر تماشاکنید. این ماجرای دریافت اینترنت‌خوش‌سرعت هم آنقدری طولانی‌شده که احتمالا اگر برای شناسنامه‌ی‌المثنی اقدام کرده‌بودیم، تابحال انجام شده‌بود! احیانا اگر دربین لینک‌ها اشتباهی رخ‌داده باشد، اطلاع‌بدهید درستش میکنم، به‌قول‌معروف کارنشد نداره!

+ باقی لینک‌ها، مطالب مرتبط و عکس‌ها ازین طریق قابل دسترسی است.

آزادی با طعم مسئولیت

سپتامبر 8, 2007

با توجه به این نوشته از نیک‌آهنگ کوثر در رابطه با مایک رامیرز. ایشان نوشته‌اند: ” آزادی بیان، در رسانه‌ها، آزادی بی‌مسوولیت نیست” که موافقم و اضافه‌میکنم ” آزادی ابدا نمیتواند زاده‌ی بی‌مسئولیتی باشد”، حداقل اینکه ” بی‌مسئولیتی ضامن بقا و ماندگاری‌آزادی نیست.

آزادی زاده‌ی هرچه که باشد، اتفاق، تلاش، یا هرچیز؛ بعیدست زاده‌ی بی‌مسئولیتی باشد و نمیتواند چون خون در رگهای جامعه‌ای بی‌مسئولیت جریان داشته‌باشد. آزادی همواره همراه با مسئولیت‌هاست است و همینطور که مسئولیت‌های جدید نیز باخود به ارمغان‌میاورد، ممکن است بگویید همیشه اینطور نیست. بله اما در رابطه با اکثریت نمیتواند همراه با بی‌مسئولیتی باشد، جمعیت‌اکثریت، باید در جهت تضمین ماندگاری آزادی‌شان، مسئولیت‌های پرشمار و امور لازم را همواره برعهده بگیرد. درین‌بین اگر تعدادی محدود، از پذیرفتن مسئولیت‌ها سرباززنند، فقط مسئولیت سهم خودشان را بردوش دیگران گذاشته‌اند. مثلا درهمین ماجرای کاریکاتوری که مایک‌رامیرز کشیده، اشخاصی مانند نیک‌آهنگ کوثر، مسئولیت شفافیت و روشنگری و ابهام‌زدایی را بدوش می‌گیرند، درعوض توجه و مسئولیتی که رامیرز درین‌مورد از خودش ساقط فرض‌کرده.

همین‌طورست در مورد بازدهی و کارایی، دریک سیستم کارا با بازدهی بالا، اگر نگوییم همه‌ی افراد، حداقل بیشترشان، وظایف و مسئولیت‌های پرشماری برعهده داشته و در انجام‌شان تلاش میکنند؛ حالا درهمین سیستم تعداد کم‌شماری می توانند پیداشوند که خودشان را مقید نمی‌دانند به اصولی که ضامن ماندگاری کار در سطح بالاست؛ پرواضح است اگر تعداد این اشخاص بی‌مسئولیت زیادشود درآن مجموعه، کار و تضمین کیفیت‌بالایش با مشکل مواجه‌میشود ولی تعداد محدود این افراد تنها باعث میشود، مسئولیت و وظایف‌شان برگرده‌ی دیگران بیافتد.