قصدداشتم چندتا کتابدرسی بخرم و بعدبرم طرفکلاس. سرکوچه، یکنفر بساط فروش DVD پهنکرده بود. تا چشمم افتاد به فیلمها، خریدکتاب را فراموش کرده و مشغول گشتن بین فیلمهاشدم. خلاصه طولشنمیدم، اونقدی فیلم برداشتم که یهلحظه شککردم بهاندازهی کافی پول همرامباشه. چندتافیلم را گذاشتمزمین، بقیه را چپاندم تویکیفم. توی راه بیاد ایندوستعزیز هم بودم و نوشتهای که درآن هوسکردهبود چندتا فیلم رمانتیک ببیند.
پینوشت: پست قبلی به صفحهی ” درباره ” تبدیلشد.

