بایگانیِ ژوئن, 2007

رسانه ؟

ژوئن 13, 2007

میگویند زبان‌فارسی در اینترنت مهجور و مظلوم واقع‌شده و… قبول اما محرومیت زبان‌فارسی دراینترنت هزاربرابر بیشترست از آنچه ایشان‌شنیده یا دیده‌اند وگرنه اول از جایی‌دیگر درخواست میکردند چندنفر آدم‌خیرّ جمع‌شوند و ملت را ازین فونت تاهوما خلاص کنند و زمانی‌اگر رسید که فارسی‌زبانها در دنیای تکنولوژی ازخودشان و برای استفاده‌خودشان یک فونت ناقابل داشتند، آنوقت بیاییم بگوییم حالا این زبان‌فارسی کجای اینترنت هست و چه‌کنیم و اصلا بااین احوالات، این فارسی بودن در اینترنت چطوری هست مگر؟ که حالا نیست. پایه‌ی این تکنولوژی فارسی هست؟ یا اینکه ایرانیزه شده؟ با منبع و مرجع‌فارسی متخصص تربیت‌شده؟ یا اینکه هرشخصی اگر چیزی یادگرفته درین‌کار، هرصفحه‌ای که خوانده از جایی درهمین اینترنت غیرفارسی پیدا‌کرده؟ ترجمه‌ی کتابهای تخصصی کامپیوتر و اینترنت، طوری‌شده که از خواندن بیشترشان طوری نهی میکنند که از افتادن به ظلالت و گمراهی. همین هفته‌پیش یک کتاب‌تخصصی را با ترجمه‌‌ی فارسی همان‌کتاب گذاشته بودم مقابلم و یک صفحه‌ی واحد را مقایسه میکردم، اصلا نمیشد بفهمی این همان‌کتاب است!

اشتباه نشود. جزو علاقمندان فرهنگ و ادب پارسی هستم. اما این روندی که زبان‌فارسی درآن افتاده امروزه در دنیای تکنولوژی و اینترنت و کامپیوتر، به قول یکنفر بچه‌ت نیس که هرچی نخواس جلوبره وایساد و جلونرفت، بازم همراش باشی.
خود فرهنگ و زبان و ادبیات فارسی هروقت کسی مراقب و نگرانش نبوده خیلی هم بهتر رشد کرده و خوش را بالا کشیده، حافظ عصر هم داشته که نه استخدام وزارت علوم بوده و نه در دانشکده درس خوانده بود. تا بوده همین‌بوده. دانشکده‌ی فرهنگی را ساخته‌اند برای اینکه جوان را ملزم‌کنند به آنچه که نباید و قسم‌اش بدهند و توی گوشش بخوانند که باید اینطوری‌بروی تا بجایی‌برسی؛ آنوقت همه‌اش می‌نشینند به بررسی و غور و تفحص در آثار و نوشته‌ها و ساخته‌های آنهایی که یک‌قران و یکروز از عمرشان را صرف این قواعدنکردند.

تا مدرسه تمام نشده بود ادبیات‌فارسی درنظرم چیزی بود دور و نچسب. بعد از مدرسه اما عاشقش‌شدم و عاشقش ماندم. به قول لوئیس‌بونوئل، تازه فهمیدم که هرچه و هرجا که خواندنی بود و دانستنش‌واجب؛ تقریبا همگی از کتابهای درسی دور مانده‌بودند، داستانهایی که یک‌سطرشان برای همیشه وفادارمان میکرد به داستان فارسی. شعرهایی که مدام باخود زمزمه میکنیم، هیچکدامشان در کتابهای آنهمه سال درس‌ادبیات‌فارسی نیامده‌بود. انگار دوازده‌سال زمان کافی نبود برای رسیدن به جای‌خوبش.

sshot5-9.jpgاگر تاحالا تماشاکردید که‌هیچ، وگرنه بروید ویکیپدیای فارسی و حجم‌ کار انجام‌شده را ببینید. نقدی به‌آنهایی که وقت‌آزادشان را گذاشته‌اند ندارم، مقصود تشویق بقیه‌ست. دربعضی‌زبانها، صفحات معتبرشده‌ی ویکیپدیا به‌عنوان مطالب موجه و تکمیل محسوب میشوند و ماخذ تحقیق. چقدر از جمعیت وبگرد ایرانی برایشان استفاده‌ی دیگری مسئله‌است؟ چندنفر فکرکرده‌اند؟ که به‌جایی نیازهست، به اینکه هرشخص با هر سن و علاقه، حتما بخشی از ندانسته‌هاش بدل‌شود به ‌دانسته‌ها و دانش و فهم، آنهم دانش‌امروز و نه‌پریروز. خیر دارد اگر از ترافیک سایت‌های زرد مقداری را کج کنیم سمت و سویی‌دیگر. وب شماره‌ی دو، در زبان فارسی هم قابلیت استفاده‌دادن را دارد اگر تاکیدی باشد وگرنه فردا کلی سایت‌عمومی خواهیم داشت و همه زرد. زردکمرنگ زردپررنگ.

یادم‌هست سالهای دوره‌ی راهنمایی و دبیرستان برای آنهمه علامت سئوال که در ذهن آنهمه جوان میگذشت درباره‌ی مسائل خصوصی، شخصی یا انسانی و عمومی، تنها منبع جوابی که جوانان شهر پیدا میکردند کتابی بود که به چاپ شونصدم رسیده‌بود و درمدرسه به‌نوبت زیر میز میخوانند. کتابی درقطع‌جیبی و همانقدر از مسئله دور بود که جوانها از جواب. هرجا هرشخص از چیزی که بوده بالاتر رفته به‌احتمال‌زیاد درحضورکتاب این تعالی صورت‌گرفته. اما نه هر کتاب.

رسانه‌ها دوباره فارسی را پاس بدارند. از روزنامه‌همشهری. “فرهنگستان زبان‌وادب‌فارسی، پس از سال‌ها هنوز به وضع معادل‌هایی‌نامناسب مانند درازآويز‌ زينتی به‌جای كراوات می‌‌پردازند! … چه گوينده‌ها و چه سريال‌های تلويزيونی، نقش‌زيادی در تخريب زبان‌فارسی دارند”
تیترمطلب خودبخود گویاست. شاید اینطوری بهترهم میشد مثلا: رسانه‌های عزیز لطفا دوباره فارسی را پاس بدارند. بعضی برنامه‌های رادیو، خیلی شلخته و بی‌حساب و کتاب حرف‌میزنن تا مثلا برنامه جوان‌پسندباشه، انگار پسند جوان هرچیزیه که بی‌فعل و قاعده باشه هرچی فله‌ای و زپرتیه، هرچی که جلوی آدم‌معقول بگذاری عارش‌بیاد. خلاصه، رسانه نمیرسانه.
حالا اینکه فلان‌چیز در جدول تناوبی عناصر، عنصر نیمه‌رسا‌ناست یا نارسانا بحث دیگری‌‌ست.

البته مرتبط و مربوط به چندسال پیشتر. مشغول تحقیق بودم و هر روز بین کتابهای کتابخانه‌ها. فصل امتحان‌کنکور بود و فضای کتابخانه مملو از درسخوانهایی که بنا بود در کتابخانه راحت‌تر درس بخوانند. دنبال مطلبی بودم بین چند کتاب‌مرجع و میگشتم که لای صفحات کدام‌کتاب خوابیده، مطلبی که پی‌اش میگشتم. کتابها را هم که بیرون نمیشد برد پارتی‌دارها میبردند. باید چندجلدی را که احتمال میدادم مطلب درشان باشد وارسی‌میکردم. میزخالی در قسمت عادی‌ موجود نبود حتی جا برای نشستن یکنفر. در سوی‌دیگر تعدادی میزمطالعه و صندلی اختصاص داده‌شده‌بود به محققین و کاری که میکردم اگر تحقیق نبود پس چه‌بود؟ پرسیدم میتوانم از این استفاده‌کنم؟ – یکی‌شان خالی بود و کسی پشتش ننشسته‌بود – جواب مثبت بود و نشستم و کتابها را شروع کردم به بررسی. آقایی آمد جا افتاده و با ظاهری معقول. به من گفتند آقا محقق‌است و شما بایست میز را به ایشان واگذارکنید. گفتم منهم دارم سعی‌میکنم کارتحقیقم را به‌جایی برسانم اگر بگذارید. گفتند خیر کار ایشان واجب‌تر است. گفتم چطور فهمیدید کارایشان واجب‌تر است؟ درثانی اصلا جا نیست برای‌نشستن، چکارکنم؟ گفتند مرحمت می‌کنند و اجازه میدهند بین ردیف‌کتابها به‌ایستم و کتابها را ورق‌بزنم. حالا من بعد از فرضا یک‌ساعت و اندی دیگر خسته‌میشوم از ایستاده تحقیق‌کردن! و میایم که بروم خانه. می‌بینم جناب مثلامحقق‌، یک‌دستش را زده زیرچانه، با بی‌میلی ورق‌روزنامه را درهوا تکان‌میدهد و راجع‌به خریدروزانه با بغل‌دستی گپ‌میزنند. به‌متصدی که طرف‌صحبت محقق است میگویم تحقیق‌آقا همین‌بود؟ چیزی‌نمیگوید و نشان‌میدهد که نشنیده، اصراری‌ندارم میایم‌بیرون و به‌این فکرمیکنم که درخوشبینانه‌ترین‌حالت ‌دارند میگویند جوانها چه فلان شده‌اند.

چه‌بسیار نویسنده‌هایی که به‌لسان‌شیرین‌‌فارسی نوشتند و زیادهم نوشتند اما درباره‌شان چیزخاصی نوشته نشده که دراینترنت قابل دسترس باشد. مثالش هم فراوان است. حالا بماند زیادنوشتن و کلاسه‌شدن این‌مطالب و استفاده‌های خیلی‌مناسبی که این‌جریان باخود میاورد.
عادت مصرف‌کننده‌ی صرف بودن در مسائل‌فرهنگی را باید انداخت‌دور هرچه دورتر بهتر.

یک

ژوئن 13, 2007

” GUNITEH SEH AHU TON “

خودت را بشناس

علت تغییر قوانین بخش کامنت ها

ژوئن 8, 2007

نقد نوشتن با فحش‌نویسی تفاوت دارد حتما. ناسزا هرچه باشد نقد نیست. فردی در جایی مطلبی میبیند که باب‌طبع و درکش نیست، کاری که میکند، اگر وبلاگی دارد نقد خود را مینویسد و لینک میگذارد، اگر نه نظرمبسوط مینویسد همانجا که نظرمن فلان است و بهمان. اینکه برداری هرچه فحش به‌ذهنت میرسد بنویسی، ادب گفتگونیست. داعیه‌ی نقد اگر باشد، مشت‌گره‌کردن نمی‌ماند. غیراینکه خواننده باخود میگوید این حتما درست‌نمیگوید. وگرنه کلمات را وانمیگذاشت برود سمت‌و‌سویی‌دگر. سمتی که انگار میداند کلماتش اثر نمیکند به ذهنش خطورمیکند از کلماتی قویتر مثلا استفاده‌کند؛ شروع میکند به فحش‌دادن و درنهایت از بازوهایش استفاده‌میکند و بعدهم درتوجیح کارش؛ میگوید فلانی فلان‌کاره بود و منهم فلان‌کردم.

غرض اینکه نوشته‌های من اینجا بیشتر شخصی‌هستند، بالطبع کامنت‌ها را هم اغلب دوستانی مینویسند که ادب نگارش‌شان برایم شناخته‌شده‌ست. اما پست مربوط به ملالی‌جویا، خوانندگان متنوع‌تری پیداکرد و بالطبع طیف نویسندگان کامنت‌ها نیز جدید بودند. چند کامنت بود که خب بیشتر ناسزانامه بودند تا هرچیزدیگر یا مثلا نقدی که نویسنده‌ی کامنت مدعی بوده. با برداشتن نظر مخالف ازبین کامنت‌ها موافق نیستم اما برداشتن کامنتی که براحتی با فحش نوشته‌شده را کار درستی میدانم.

با پوزش از دوستان، قوانین بخش کامنتها را تغییر دادم و ازین‌پس کامنت ها را بعد از نوشته شدن ابتدا می‌بینم و سپس روی سایت میگذارم. این اختصاص وقت بجای دیگرانی که خود را ملزم به رعایت‌کردن بعضی مسائل نمی‌بینند. البته دوستان اغلب، خود با این مساله روبرو بوده و گمان میکنم توضیح بیشتر تنها تلف‌کردن وقت‌گرانبها باشد.