بایگانیِ می, 2007

یادداشت

می 30, 2007

هر شب حوالی ساعت یازده میرسم خانه و تازه ساعت 12 احتمالا گوگل‌ریدر را بازمیکنم . در همین‌حال هم روزنامه‌‌ای را مطالعه میکنم که درآن‌لحظه میشود گفت که اسم‌بهترش دیروزنامه است. خواندن مطالب سیاسی، اجتماعی، ورزشی، خارج از دنیای‌وب درکل نیم‌ساعت هم زمان نمی‌برد اما مطالب بخشهای فرهنگی را نگه‌میدارم. ممکن است دو یا سه‌روز بعد فرصت‌کنم بخوانمشان اما درهرصورت این لذت را ازخودم دریغ نمی‌کنم. مثلا الان ساعت سه‌ونیم شده و تازه مطالب این دو روزه‌ تلنبارشده در گوگل‌ریدر را خواندم. بعدازظهر راه‌می‌افتم تا برسم به کلاس‌درس از ساعت پنج‌عصر تا هشت یا نه‌شب و بعد مسیر تهران به کرج و همین داستانی که نوشتم. وقتی بقیه‌ی اهل‌خانه از تلویزیون و مسائل روزانه فارغ شده‌اند، من شروع می‌کنم به ادامه‌ی فعالیت روزانه در نیمه‌شب.
در استفاده از کیبوردتازه مزیت‌هاست که توضیح خشک‌وخالی برای شرحش کفایت نمی‌کند. هرچه با صفحه‌کلید لپ‌تاپ به‌نرمی رفتار کردم – البته بالاجبار – با این‌یکی خیلی خودمونی هستم!

درباره‌ی پیگرد ماجرای دعا خلیل اسود ازطرف دولت‌کردستان، چند روز پیش درخبرها آمد که چندنفر را دستگیر کرده‌اند، دوای بعد ازموعد که درحقیقت وجود ندارد، فریب است و حرکت ازسراجبار دولتی که چشم‌هایش را فقط بروی چاههای نفتش باز نگه‌میدارد. اصلاح فرهنگ، موقعی که از کنارش نفت فوران‌نکند برای چنین دولتی‌نوپا سودی ندارد. همه‌ی دنیا دیدند که آنجا نیروی‌پلیس هم بود. میدانستند اما با نمی‌دانستندشان چه‌فرقی داشت؟ وقتی دانستن چیزی با ندانستن‌آن برابرست اصلا آن‌موضوع وجودخارجی ندارد، یا موضوع هست اما آنکه می‌بیند درواقع نمی‌بیند. خاورمیانه سرزمین نوشداروهاست، نوشداروی تزئینی‌، بی‌خاصیت و بلااستفاده مثل خیلی چیزهای‌دیگر.

نامه‌ای منتشرشده ازسوی چندنفر از استادان‌دانشگاه درباره خطری که زبان‌فارسی را تهدید میکند مخصوصا در اینترنت. قبول. منتها دراین میان چرا دست‌بدامان فرهنگستان‌زبان شده‌اند؟ آنها که هنرشان مدتهاست نمایان شده و در ساده‌ترین موقعیتها، فرهنگستان مغلوب شده، مغلوب هرسریال دوزاری تلویزیون و هراصطلاح غیرفرهنگستانی که ازسوی مردم ترجیح داده‌شد. دراینمواقع آنها که مواضعشان به‌ظاهر دلسوزی بود و اعتراض به دوزاری‌شدن زبان و گویش مردم کوچه‌وبازار و مدام می‌نالیدند در رادیو و روزنامه که زبان‌فارسی درخطر است، یکبار نیامدند بگویند حاصل‌کار چه‌بود که هر اصطلاح درست و اشتباهی که سریالها سرزبان مردم‌انداختند، نزد کاربران مقبول‌تر از چرخ‌بال و دورنگار شد و امروز بچه‌ای هشت‌ساله برای خودش فرهنگستان لغت‌سریالی و دوریالی‌ست اما یک لغت از ساخته‌های فرهنگستان نمیداند.
موافق این هستم که اگر قرار برانجام کاری باشد، همیشه باشد نه فقط مثل کار فدراسیون‌های ورزشی که بعد از هرحذف‌شدن از عرصه مسابقات برون‌مرزی؛ هیئت تشکیل میدهند که چرا تیم‌شان حذف‌شد؟ خیلی دور ازذهن نیست. دیگران کارمیکردند و شما به‌روش خودتان – فقط – کارمیکردید. برای تمام لغاتی که در رادیو و تلویزیون ساخته‌شد یا روی اینترنت مرسوم‌شده، بخشنامه‌ی اجباری نگذاشته‌اند که باید حتما استفاده‌کنید اما همه‌جا و توسط اکثریت استفاده‌میشود در حالیکه پشت لغت‌سازیهای فرهنگستانی بخشنامه هم بوده اما استفاده‌اش درنهایت محدود بهمان‌جایی شد که بخشنامه الزام کرده‌بود.

ملالی جویا

می 24, 2007

مجلس افغانستان با اکثریت‌آرا، ملالی جویا را برای سه سال از پارلمان اخراج کرده. چرا؟ چون ملالی جویا مجلس را اینطور تعریف‌کرده: طویله و باغ وحش هم بهتر از پارلمان ما (افغانستان) است، به خاطر اینکه در آنجا (طویله) گاو است که شیر میدهد، خر است که بارمیکشد. بدتر از «طویله» و به جز چند تن محدود جولانگه اژدها ! ملالی‌جویا تاکیدکرده منظورش از تشبیه پارلمان به طویله، تنها بخشی از اعضای پارلمان بوده، نه‌همه نماینده‌ها !

اما پیش ازین هم اوضاع برای وی در پارلمان خیلی‌هم مساعد نبود. او را تحمل نمیکردند و نمی‌گذاشتند سخنرانی‌کند. تقریبا از همان روزهای ابتدای کار پارلمان.

سال 2003
چهارمین‌روز مجلس لویه‌جرگه، به‌نظر میرسد رهبران‌آتی پارلمان، مجرمان ردیف‌اول جنگهای‌سابق هستند. درواقع قدرت دست‌بدست نمیشود بلکه بین‌برخی جریانها تقسیم‌میشود. اعتراضی وجودندارد تا اینکه صدایی‌رسا طلسم‌سکوت را میشکند. ملالی‌جویا متولد 1357 نماینده‌ی بسیارجوان مردم‌فراه:

آزموده را آزمودن خطاست.
جنایتکاران باید محاکمه بین‌المللی و ملی شوند،
نه‌آنکه در رأس کمیته‌ها قراربگیرند. جنایتکاران را همه دریک کمیته جمع‌کنید. اینها همه زن‌ستیز بودند، اینها با جنگ‌های قدرت‌طلبی وطن را به‌ویرانه مبدل‌ساختند. اينها را اگر مردم‌ ما ببخشند، مردم‌ پا برهنه‌ افغان‌،
هرگز تاريخ‌ نمی‌بخشد. اينها ثبت‌ تاريخ‌ كشور ما هستند…

ریاست‌مجلس تا جنگ‌سالاران، او را کافر و کمونیست معرفی‌کرده میخواهند تا ازیشان عذرخواهی‌کند اما او مصمم‌تر شده: من واقعیت را گفته‌ام و ازآن دفاع می‌کنم حتی این‌دفاع به‌قیمت جانم تمام‌شود.
در نخستین جلسه‌پارلمان، موقع سخنرانی جویا، اکثریت که مخالفند با وی، بامشت روی میزها می‌کوبند، وضع ادامه‌پیدا میکند. رئیس‌مجلس میگوید همشیره، کسی صدایتان‌را نمی‌شنود و اشاره‌می‌کند که میکروفن‌را قطع‌کنند. ملالی جویا در جمع‌خبرنگاران متن‌بیانیه‌اش را بازخوانی میکند و صدایش را صدبار بلندتر به‌گوش جهانیان میرساند:

من اگر فکرکنم یک‌لحظه از زندگی‌ام
بخاطر اندیشیدن به مردم‌سوگوارم صرف‌نمی‌شود
و هرگامم بخاطر بهروزی‌آنان و آزادی‌شان نیست، زندگی‌ام بیهوده‌بوده و چه‌بماند به زندگی پارلمانی و امتیازاتش.

متعاقب تهدیدهای صورت‌گرفته، بطورگسترده‌ای موردحمایت قرارگرفت، به‌ویژه‌ از سوی زنان‌افغانستان و گروههای مدافع حقوق‌بشر در خارج از افغانستان.

سال 2006
يک نماینده‌ی جنگسالار در پارلمان، جنگهای تنظيمی در کابل و کشته شدن دهها هزار نفر را اشتباه خواند. جویا اعتراض نموده ابراز نمود که بايد بين اشتباه و جنايت فرق گذاشت. وی مجاهدين را به دو دسته، مجاهدين واقعی که از آزادی کشور دفاع کردند و آنانی که به تعقيب شکست روسها از نام جهاد سوء استفاده کرده به قتل و غارت و ويرانی پرداختند، تقسيم نمود.

اين سخنان در مقابل کسانی صورت گرفت که هميشه به زبان گلوله سخن گفته اند و با آنکه امروز طبق مد روز از دموکراسی سخن ميرانند اما تحمل شنيدن هيچگونه انتقادی مقابل خود را ندارند. اينان با دشنام عليه جويا برخاستند، همچنین وی را مورد حمله قرار دادند. تعدادی حتی وی را تهديد به مرگ و تجاوز جنسی کردند. نماینده‌ای فرياد زد: فاحشه، بگيريد بر وی تجاوز کنيد… یکی‌از رهبران‌ جریانهای‌قدرت گفت: درمجلسی که در آنجا استهزا به ارکان دين صورت ميگيرد، دين به ما اجازه نميدهد که در يکچنين مجلس بنشينيم. یکی از نمایندگان از زبان سیاف میشنود که به افرادش توصیه‌میکند، به‌محض خروج جویا ازمجلس، با چاقو به‌او حمله‌کنند. بنابراین چندنماینده و پلیس سعی‌می‌کنند از وی محافظت‌کنند. داخل پارلمان، او چندین‌بار مورد حمله قرارگرفته، ازسوی زنان‌جهادی و نماینده‌ی جنگ‌سالار. هنوز هم پلیس دروقت‌استراحت پارلمان، از ملالی‌جویا محافظت‌میکند.

ژانویه 2007
پارلمان طرحی تصویب‌کرد به‌نام: مصالحه‌ملی، که بر اساس‌آن، قانون ازتعقیب تمامی متهمین جنایات‌جنگی در بیست‌سال‌اخیر، صرف‌نظر میکند. جویا جلسات پارلمان را تحریم نمود و با اعتراض شدید آنرا “خیانت ملی” خواند!

امروز هم که بخاطر اظهارنظرش درباب کم‌وکیف پارلمان، بهانه داده بدست افراطیون. دیده‌بان حقوق‌بشر با انتشار اعلامیه‌ای ملالی‌جویا را یک “مدافع سرسخت حقوق بشر و آواز بلندی برای زنان افغان” توصیف‌کرده و تاکید‌کرده که عضویت خانم جویا در مجلس نمایندگان افغانستان نباید به‌تعلیق درآید. ستارخواصی منشی‌اول پارلمان: ما هیچگاه این حق را به دیده‌بان حقوق‌بشر نمیدهیم که در موضوعات‌داخلی شورای‌ملی‌افغانستان مداخله کند… اگر ملالی‌جویا حاضرشود نسبت به آنچه‌گفته عذرخواهی‌کند، احتمالا پارلمان درمورد او تجدیدنظر خواهدکرد. اما جواب ملالی‌جویا: حرفهای‌من صدای مردم‌افغانستان است، به‌مبارزاتم ادامه خواهم‌داد.

این حقیقت دارد که پیش ازین بارها اعضای دیگر پارلمان با الفاظی زننده‌تر به مقابله با رقبا برخاسته‌اند اما درین میان ملالی جویا یک زن است و همین به تنهایی کافی بوده تا هر زمان که به روشنگری پرداخته، جبهه‌مخالف به تهدیدهای مختلف روی آورده‌اند. گویا می‌پندارند صحن پارلمان یا جامعه، همان چهاردیواری خودشان‌است و یک زن درموقعیتی نیست که سخنگو باشد و معترض یا ایده‌پرداز. اما شیوه‌ای که او برای خود برگزیده، امروز به مثالی تبدیل شده برای به هیجان درآوردن شور فروخورده‌ی زنان افغان و دیگر حق‌طلبان‌افغانی که فعلا حق با آنهاست اما پول وزور و قدرت و اسلحه و قبایل در اختیار آنهایی که گویی بدین جهان آمده‌اند بهر سلطه و صاحب بودن. صاحب تصمیم، حال و آینده‌ی افغانستان. طنز تلخی‌ست، که تعدادی معدود و لایتغیر، امروز سردمداران و رهبران مجلس و دولت‌هستند در پروسه‌ای مثلا دموکرات. همین‌افراد چندسال پیش سردمداران قبایل بودند در جنگهایی‌خونین و حتما فردا هم هرچه‌نقش موجود باشد، میان‌آنها تقسیم خواهد‌شد!

Malalai Joya.com

نقاد چپ

می 21, 2007

معمولا تا آنجا که وقت اجازه‌بدهد،‌ مطالب ادبی، تاریخی و سیاسی روزنامه را میخوانم. نوشته‌ای که بخش‌هایی ازآن را آورده‌ام، مشمول هرسه میشد. به‌عنوان یک‌ناظر، علاقه‌ای به چپ یا راست ندارم اما درباره هردوشان هرجا که مطلبی در روزنامه‌ بوده، مطالعه کرده‌ام. مطلب تلخی‌بود که تنها دانستن حاصل‌ازآن، تلخی را رقیق‌تر میکرد هرچند نه‌چندان.

« …و کوه‌های سر به‌ فلک‌ کشیده‌ی شمال، «نه» بلندی گفتند که در گوش‌سیاهکل پیچید. هنوز صدای این «نه» بلند را می‌توان در کتری سی‌وچندسال مانده‌ و خاک‌خورده محمودتوکلی دید. بوی ماندگی. بوی کهنگی، بوی خاک‌وفقر…
و اینجا سرزمین اسطوره‌ای است و اسطوره‌ها از بالاست که می‌آید و تو باید که گوش به‌فرمان باشی. مارکسیسم هم که می‌آید اینجا اسطوره میشود یا اسطوره‌ها روپوشی از مارکسیسم می‌یابند و باز که باید تو گوش به‌فرمان باشی و چشم‌بسته که خردانتقادی را دراینجا که جایی‌نیست و پیرمرد ازجوانی مستقل‌بود و تنها ایستاده…
…باز با سکوت مواجه‌شدی. گویا دراین جامعه‌اسطوره‌ای، نقد را راهی‌نیست یا باید بله‌گویی کنی و آنگاه باماباشی یا نه‌بگویی و خروجت را ازقبیله اعلام‌کنی… بهرحال توکلی نقدوتحلیلی نشد مسکوت‌ماند. باما یا برما کار خودرا کرده‌بود. تو برما بودی و همین‌است که‌هست. ارزش‌تحلیلهایت هم مال‌خودت… »
« اکنون دوسال از نوشته‌ی‌بالا می‌گذرد. امروز محمودتوکلی در بیمارستان دست‌وپابسته به‌تخت درگذشت. کلیه‌هایش ازکار افتاده‌بود. مغزش ازشیزوفرنی ویران شده‌بود و ایست‌قلبی و تمام. »

+ برگرفته‌از: نقاد چپ ایران درگذشت؛ به‌قلم هوشنگ ماهرویان
هم‌میهن یکشنبه 30 اردیبهشت

خرجی

می 17, 2007

شروع‌کرد به گفتن و مدام از پسرش تعریف‌می‌کرد، پسرش دانشجوی‌ممتاز دانشگاه‌دولتی بود در شهری‌دور. اخلاقش اینطوری‌ست، فلان خوبی‌ها را دارد. یکبار نشده گفته‌باشد پول‌ندارم و ازین‌قبیل.
پرسید به‌نظرشما نباید این‌بچه، بجای‌اینکه همیشه با یه پیرهن و شلوار بگرده، مثلا دودست‌لباس داشته‌باشه؟ گفتم خب‌چرا. گفت تاکی بهم‌نگه پول‌میخواد، من باید داشته‌باشم براش کاری‌کنم؟ رفته‌بودم بانک براش پول‌بفرستم، ایناهاش. فیش‌بانکی را جوری‌گرفت که بتوانم‌ببینم. این‌مبلغ نوشته‌شده‌بود: پنجاه‌هزارریال.

با سلامی دوباره!

می 17, 2007

یک‌دو روزی این وبسایت‌ما ازطرف سرویس‌دهنده به‌اصطلاح داون بود. دوستان احیانا به‌این غیب‌وپدیدارشدن‌ها عادت‌کرده‌اند. خلاصه اگر اخیرا آمده‌اید ازین‌صفحه بازدیدکنید و مقدورنبوده، عذرخواهی‌می‌کنم. امروز دوستی برایم گفت، وبسایت‌اش دوهفته‌است که داون‌شده!