هر شب حوالی ساعت یازده میرسم خانه و تازه ساعت 12 احتمالا گوگلریدر را بازمیکنم . در همینحال هم روزنامهای را مطالعه میکنم که درآنلحظه میشود گفت که اسمبهترش دیروزنامه است. خواندن مطالب سیاسی، اجتماعی، ورزشی، خارج از دنیایوب درکل نیمساعت هم زمان نمیبرد اما مطالب بخشهای فرهنگی را نگهمیدارم. ممکن است دو یا سهروز بعد فرصتکنم بخوانمشان اما درهرصورت این لذت را ازخودم دریغ نمیکنم. مثلا الان ساعت سهونیم شده و تازه مطالب این دو روزه تلنبارشده در گوگلریدر را خواندم. بعدازظهر راهمیافتم تا برسم به کلاسدرس از ساعت پنجعصر تا هشت یا نهشب و بعد مسیر تهران به کرج و همین داستانی که نوشتم. وقتی بقیهی اهلخانه از تلویزیون و مسائل روزانه فارغ شدهاند، من شروع میکنم به ادامهی فعالیت روزانه در نیمهشب.
در استفاده از کیبوردتازه مزیتهاست که توضیح خشکوخالی برای شرحش کفایت نمیکند. هرچه با صفحهکلید لپتاپ بهنرمی رفتار کردم – البته بالاجبار – با اینیکی خیلی خودمونی هستم!
دربارهی پیگرد ماجرای دعا خلیل اسود ازطرف دولتکردستان، چند روز پیش درخبرها آمد که چندنفر را دستگیر کردهاند، دوای بعد ازموعد که درحقیقت وجود ندارد، فریب است و حرکت ازسراجبار دولتی که چشمهایش را فقط بروی چاههای نفتش باز نگهمیدارد. اصلاح فرهنگ، موقعی که از کنارش نفت فوراننکند برای چنین دولتینوپا سودی ندارد. همهی دنیا دیدند که آنجا نیرویپلیس هم بود. میدانستند اما با نمیدانستندشان چهفرقی داشت؟ وقتی دانستن چیزی با ندانستنآن برابرست اصلا آنموضوع وجودخارجی ندارد، یا موضوع هست اما آنکه میبیند درواقع نمیبیند. خاورمیانه سرزمین نوشداروهاست، نوشداروی تزئینی، بیخاصیت و بلااستفاده مثل خیلی چیزهایدیگر.
نامهای منتشرشده ازسوی چندنفر از استاداندانشگاه درباره خطری که زبانفارسی را تهدید میکند مخصوصا در اینترنت. قبول. منتها دراین میان چرا دستبدامان فرهنگستانزبان شدهاند؟ آنها که هنرشان مدتهاست نمایان شده و در سادهترین موقعیتها، فرهنگستان مغلوب شده، مغلوب هرسریال دوزاری تلویزیون و هراصطلاح غیرفرهنگستانی که ازسوی مردم ترجیح دادهشد. دراینمواقع آنها که مواضعشان بهظاهر دلسوزی بود و اعتراض به دوزاریشدن زبان و گویش مردم کوچهوبازار و مدام مینالیدند در رادیو و روزنامه که زبانفارسی درخطر است، یکبار نیامدند بگویند حاصلکار چهبود که هر اصطلاح درست و اشتباهی که سریالها سرزبان مردمانداختند، نزد کاربران مقبولتر از چرخبال و دورنگار شد و امروز بچهای هشتساله برای خودش فرهنگستان لغتسریالی و دوریالیست اما یک لغت از ساختههای فرهنگستان نمیداند.
موافق این هستم که اگر قرار برانجام کاری باشد، همیشه باشد نه فقط مثل کار فدراسیونهای ورزشی که بعد از هرحذفشدن از عرصه مسابقات برونمرزی؛ هیئت تشکیل میدهند که چرا تیمشان حذفشد؟ خیلی دور ازذهن نیست. دیگران کارمیکردند و شما بهروش خودتان – فقط – کارمیکردید. برای تمام لغاتی که در رادیو و تلویزیون ساختهشد یا روی اینترنت مرسومشده، بخشنامهی اجباری نگذاشتهاند که باید حتما استفادهکنید اما همهجا و توسط اکثریت استفادهمیشود در حالیکه پشت لغتسازیهای فرهنگستانی بخشنامه هم بوده اما استفادهاش درنهایت محدود بهمانجایی شد که بخشنامه الزام کردهبود.







