چند روزی میشه که توفیق نصیب شده و کرج هستم نزد خانواده. کلی فیلم توی دست و بالم بوده و همین که همه را تماشا کردم، از بیفیلمی نوبت رسید به فیلم ضدایرانی شونصد! راستش را بخواهید همان که اعظمعلی گفته بود درست است، اینکه فیلم را جدی نگیرید. منطق بچهگانهای داشت که خب البته ازین لحاظ ایرادی برش وارد نیست چون برای همین ردهسنی درست شده. فیلم شونصد از نام ایرانی در چندجا استفاده جالبینکرده، ولی راستش به نظرم اگر قرار باشد این فیلم ضد چیزی باشد ابتدا بر اساس ضدیت با سیاهپوستان ساخته شده، بعد از آنهم اعراب؛ چرا که آدمهای مرخصفیلم همگی رنگینپوست بودند، لباسها و حرکاتشان هم که شبیه بود به جنگجویان عرب در دوره جنگهایصلیبی، که این البته چیزی را عوض نمیکند چون لحن زنندهای داشت.
قبل از رفتن به امارات، شماره ویژه سالنوی نشریه دنیایتصویر را گرفتهبودم. اینشماره نیمه اسفند درآمده بود و کلی مطالب خندهدار داشت که همگی مربوط میشد به موضوع یادداشتهایی درباره جشنواره فیلم و دریغا که باخودم نبرده بودمش تا کلی اول سالنو بخندم!
در جشنواره بعدی بایدبه تعداد تمام شرکتکنندهها یکی یک سیمرغ درست کنند تا صدای کسی درنیاید. بعضیسیمرغها واقعی و بعضی قلابی. به همه سیمرغ بدهند، به برندههای هیئتژوری هم سیمرغهای واقعی را بدهند خلاصه بههمه سیمرغ بدهند بخاطر قلهای که فتح کردهاند حتما، اینطوری کسی ناراضی نمیماند. باورش مشکل است که درین موقعیت قحطی سینما اینهمه مدعی پیدا شود. تداعیمعانی: جدال سعدی با مدعی. من هنوز هم باور نمیکنم که برای شریفینیا و حیایی در مخراجیها ادعای بردن جایزه وسط بوده، حالا جایزه هرچقدر هم الکی بوده باشد که گویا همینطور هم بوده. جالب است که سیمرغ چهمعنایی داشته، فریدالدینعطار چه منزلتی داد به این کلمه و اینجا هرساله سیمرغ توزیع میکنند! آنهایی که گیرشان نمیآید کلی شاکی هستند از هیئتداوران، انگار سیمرغ، مرغکوپنی بوده و باید به همه میرسیده، یاد دوران جنگ و صف اقلام کوپنی افتادم. یکروز مرغکوپنی میدادند و مادر یکی از همکلاسیها که همراهمان در صف ایستادهبود؛ وقتی مغازهدار گفت برای امروز تمامشده، کلی داد و قال کرد که باید بهاو هم میرسیده و کوپناش را درهوا تکان میداد و میگفت همین امروز مرغ میخوام زنهایدیگر سروصدا راهانداخته بودند خلاصه سروصدایی بود، چادرش را جمعوجور کرد، دستکرد یک جعبهخالی از مرغ را برداشت به عنوان غنیمت تا بهاوهم مرغبدهند! نهایتا بادستپر هم رفتخانه، حالا حکایت سیمرغکوپنی است!
فکرش را بکن یکی میشود مارلونبراندو که جایزهاسکار برای پدرخوانده را هیچی حساب نمیکند هستند افرادیکه طلبکار جایزهمیشوند، آنهم برای چه شاهکارهایی، بیبدیل واقعا! کاش ما هم در زبان فارسی کلمهای داشتیم که چنین شاهکارهایی را توصیف میکرد. انگلیسیها دارند: مووی و فیلم. سینما قلب و روح مخاطب را فتح میکند، بعضی فیلمها همین فتوحات را در جبههگیشه دارند یعنی جیب مخاطب را فتح میکنند، چندماهی هدفگیری میکنند و بعد میزنند بههدف که البته توضیح این مساله برای تینایجرهای فامیل کمی بیهوده مینماید!
دیگر اینکه نمیدانم چرا فروشفیلم مرا بهیاد زمان کذایی جامجهانی فوتبال میانداخت، جایی که قاطبهملت انتظار صعود تیم به مرحلهبعدی را داشتند. بندهخدا ناصر حجازی گفتهبود این فیگو، دکو، رونالدو و امثالهم هرکدام در تیمهای باشگاهیشان برای خودشان وزنهای هستند حالا چطور است که همگیشان درکنارهم باید از ما شکست بخورند! اما بهخرج هفتادمیلیون کارشناس نمیرفت که نمیرفت. حالا شباهت فروش فیلم مخراجیها با آن وضع چیست نمیدانم اما حس و حالش برای من نزدیک بود به همان که گفتم. البته فیلم، مزایا هم داشته مثلا اشتغالزایی. خودم در همین میدان نزدیکمنزلمان دیدم بچهای که باید برفرض آدامس، چسبزخم یا فال میفروخت، معقول نشستهبود و سیدی اخراجیها میفروخت با خودم گفتم بدک هم نیست! پس میشود مردم را به شکلی گسترده در یک امر هنری شرکت داد. صدای خنده بچهها از اتاقبغلی نشان میداد که کلی راضیاند از فیلم، هربارکه صدای قهقهه بچهها میامد، از ذهنم میگذشت که: فیلمی درباب فضای معنوی…
چقدر دوست داشتم منتقد مورد علاقهام درباره فیلم موردبحث مینوشت، اما خب او باید چه مینوشت؟ درباره چه مینوشت؟ اصلا اگر همچین آدمی بود که موردعلاقهام نبود! کاش همهدوستانی که نقد داشتند بهاین فیلم، صحبت گذشته و مشیفکری فیلمبردارش را وسط نمیکشیدند و نگاهشان را معطوف به زمان حال میکردند فقط، چراکه معقولتر بود و آنقدرهم ایده و موقعیت میدهد بهدست که کار به چیزدیگری نمیکشد! بهقول تینایجر خانهمان کلیهم فان بود!
یادم میاید فیلمی بود که سازندهاش به اعتبار یکصحنه نصفهونیمه مثلا، به کارشان میگفت فیلممعناگرا – چه اصطلاح متظاهرانه و فریبکارانهای- و چه چیزها که درباب تلاششان برای اعتلای سینمای معطوف به محتوا نمیگفت. از نظرمن حرفزدن سازنده راجع به فیلمش یک چیزست و خود فیلم یکچیزدیگر، باید اینطور گفت که شخص تا فیلمش دیده نشده باشد، عیب و هنرش نهفته باشد. می نشیند مصاحبه میکند و چه چیزها که نمیگوید، که چقدر مایه گذاشتهاند و فلانیها چه مرارتها بردهاند، از آفاق فکریش میگوید، از محتوایی که به خاطر نبودامکانات متاسفانه آنطور که باید درنیامده و هزار حرف ازاین دست. فیلم را کهمیبینی اصلا باورت نمیشود!!! چندبار ازخودت میپرسی منظورش اینفیلم بوده؟ شک میکنی؛ چطور ممکنه اونحرفها راجع به این فیلم باشه؟! مسخره کردهن؟ خدایا عجب دورهای شده…!
اما برگردم به نظرم درباره فیلم فاتح گیشهها؛ درین دوماهه کلی یادداشت و نقدتند خواندم درباره آن؛ واکنش خودم ابتدا بسیارتند بود که بهسرعت تغییر کرد و به لبخندی کاملا معقول و ملایم تبدیل شد، خشنود بودم، چراکه میدیدم چقدر خوب است که درین سطح است، تا این حد سخیف و غیر قابل نجات!