سالروز تولد مولوی که رومی خوانده میشود در جهان امروزین، شمشیری برّان ساخته دست استاد زبردست و بینظیر شمسالدین محمد تبریزی.
مناقشات بسیار بوده و هست درین مورد که رومی دارای چه ملیت است از بنده بپرسند میگویم ایشان ایرانی است کاملا. از صفحات و کتبش ورقی بدهید بدست شخصی ترک یا افغانی و بگو که بخوان، خواندن نمیداند، هرچه کند نمیتواند، تبلیغات فقط تا یکجایی کارگر است باقیش کمکاری خود ماست.
درست که در زمان مولوی، ایرانی بودن دستخوش دگرگونی شدهبود، در اصل موضوع کارگر نیست، چه او،چه شمس و چه سهروردی همه خلص ایرانیاند و عمیقا جهانوطن. بودهاند حکمای عرب که کاملا عرب بودند امروز هم صددرصد عرب ماندهاند، اما نمونه های شهروندی جهان بودن در مقیاس و تعداد زیاد، در یونان بوده و سپس ایرانیها و پس از آنهم اروپا، دوران امروز هم که معادلات دستخوش تغیر بسیار گشته.
ایرانی بودن و ساکن سرزمین پارس بودن، در دورهای طولانی هممعنای شهروندی جهان بود و پس از آنهم تا صدههای متوالی این معنا و محتوا را درخود نگه داشت، هرچند مرزها محدود شدند و امکانات مفقود. شخصا لذت بسیار میبرم از خواندن آثار این بزرگ. آنچه او از خود بجای گذاشت، میراث او کمیاب، نادر و بیبدیل است، کیفیت و محتوای گفتهها و نوشتههایش سال بسال انگار فزونی میابد و زوال نمیابد، چنان که یوحنا گفت انگار، نوریست در تاریکی. در هرچه از او مانده، زندگی کرده؛ وضوح، شفافیت و هیبت امواجی که از سوی او میایند، تایید و تاکیدیست بر اینکه وی آنچه را میگوید عمیقا زیسته و نفسکشیده، میدانم که کنون زنده است هزاربار زنده تر از روزگار روم.
اگر از خاک من گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانبا دیوانه گردد تنورش بیت مستانه سراید
مرا حق از می عشق آفریدست همان عشقم اگر مرگم بساید.







