Archive for فوریه, 2007

چند نكته

فوریه 19, 2007

تلاش براي تغيير حرفه در سي سالگي بايد كمي از بيست سالگي سخت تر باشد، خيالي نيست، اين كار را نكنم چه كنم. البته گاهي فكر ميكنم شايدم آسانتر باشد.

چند شب پيش تلويزيون افسانۀ 1900 را نشان ميداد همه را نديدم اما در مدتي كه نشستم براي تماشا حتي نواختن پيانو را هم كوتاه كرده بودند، بماند كه قهرمان داستان، همان يك بوسۀ كل عمرش را هم نگرفت. تلويزيون ، همان يك بوسه را هم از آن جوان محجوب و هنرمند دريغ كرد!

كم كاري وبلاگي بنده را ميبخشيد، دو يا سه ماه اخير از آن زمانهايي بود كه دوست داري خيلي چيزها را نگفته بگذاري، يا بهتر بگويم زمانيكه از خودت ميپرسي: كه چي؟

امروز بعد از ظهر تماس گرفتم باهاشون، با انصرافم موافقت كردن؛ به ديگر سخن، مقداري از مبلغ را پس دادند، جاي شكرش باقي‌ست، جناب رئيس كلي باهام حرف زد، من در برابر اين همه محبت نميدانستم چه كنم، فقط مانده بودم اين توجه را به همه ميكنند يا به كساني كه ميخواهند انصراف بدهند.

بايد سرويس سايت را تمديد كنم، اما مسئله اين است كه شركت مربوطه فرمي را براي پركردن مقابلت ميگذارد كه دقيقا شبيه فرم ساماندهي اداره ارشاد است و خب دو دل شده‌ام. من هم مثل بسياري از ديگر دوستان قصد ندارم سايتم را جايي ثبت كنم و اين حق را براي خودم محفوظ ميدانم كه دربارۀ مسايل شخصي خودم، ديگران را محق به نظارت، دخالت يا هرچيز ديگر ندانم. در همين چند روزه بايد اقدام كنم،‌ از دوستان عزيز خواهش ميكنم راه‌حل مناسبي اگر ميدانند به من هم بگويند.

سی سالگی

فوریه 19, 2007

ديروز يكشنبه، سي ساله شدم.

بعد از ظهر رفتم مراحل انصرافم را كامل كنم، كلي مراقبت كردم از خودم كه اوقاتم تلخ نشود. اينها در دو دقيقه ثبت نام ميكنند ولي انصراف را كلي بايد بيايي و بروي تا قبول كنند. در واقع هيچكس مشكلي با كلاس نرفتن من ندارد، ميتوانم ديگر سرم را بطرف آن كوچه نچرخانم و كلاس كذايي را ولش كنم في امان الله، اما اين وسط پولم همراه كلاس در امان خدا ميشد. محض همين هم چند روزي است كه ناز و غمزه و اخلاق تند خانمهاي متصدي دفتر و دستك شان را تحمل مي كنم. تا من باشم ديگه… آدم دوست داره بعضي وقتا انتخابايي كنه كه انجامشون سخت به نظر مياد، با خودت ميگي ميام و فلان و بهمان، دو روز بعد با خودت ميگي روي چه حسابي. چند سال پيش بزرگترامون ميگفتن از درس و مدرسه كه دور بشي ديگه يادگيريت پايين مياد، بعد هرگز كه نشستيم سر كلاس، به نسبت آقايون و خانومايي كه از درس و مدرسه فاصله نداشتن سخت ترم بود مقيد به كلاس شدن. آق‌داداش در اينجور مواقع ميگه قديميا يه چيزي ميدونستن، الكي كه حرف نميزدن، البته الانم كسي الكي حرف نميزنه.

تا مدتي در حين نوشتن سعي ميكنم بالاخره پيدا كنم كه با چه لحني دوس دارم بنويسم، تا آنموقع خيلي چيزها را پاي خوبي خودتان بگذاريد و بس.

گزارش

فوریه 17, 2007

چند روز پيش كه صفحه را بازكردم، ديدم بجاي باراكاي هميشگي چيز ديگري سبز شده، با خودم گفتم ازبس بهش سرنزدم كلي گياه و سبزه رويش سبز شده. از شوخي گذشته فكر كردم ساماندهي شده! هر فكري ميكردم بجز اينكه شركت هاست و دامين، براي موعد تمديد خبرم نكرده باشد، چراكه به اندازۀ بيش از مبلغ مورد نياز موجودي ريالي داشتم پيش‌شان، خلاصه از لحظه‌اي كه تماس گرفتم تا راست‌و‌ريس شدن اوضاع چند روزي طول كشيد، خوب است كه اينكارها را مجاني نمي‌كنند وگرنه يكسالي بايد درصف مي‌ماند. قبلش هم كه عرض كردم خدمتتان، به يمن زيرساختهاي فوق‌العادۀ مخابراتي منطقه، تلفن چندروزي نداشتيم و بالطبع از اينترنت بدور بودم. البته به خاطر امتحانات، ته‌دلم ناراضي نبودم. اين چندوقته نه وبلاگي خواندم و نه چيزي نوشتم. اخبار هم كه بالكل تكراري شده انگار خبرهاي هرروز را برميدارند چندكلمه‌اي را انگولك ميكنند و دوباره ميخوانند.

با سلام دوباره

فوریه 8, 2007

اينترنت كه خوب است، اينجا تلفن هم قطع بود، نميدانم چند روز طول كشيد، بعد از مراجعۀ چندباره به مخابرات براي اينكه لطف كنند و سيم‌كشي را بررسي كنند.

با نظر به اين نوشته به نظر ميرسد كه ما در اينجا نياز داريم چيزي به نام مخابرات را هم اختراع كنيم كه درقدم اول، خواسته‌مان را با نگاه و توجه به حداقل استانداردهاي موجود و مورد استفاده در جهان برآورده كند.